اعتياد به اينترت از بدترين اعتياد هاست وقتي دسترسي به اينترنت غير ممكن باشه ، تمام رشته هاي عصبي تان به هم مي ريزد و دوست داريد با دندان چيز هاي خيلي سفت رو بجويد و حرص بخوريد و با مشت وسط يه چيزي بكوبيد . آن چيز ميتواند ظرف و با درو ديوار باشد يا هر چيزه ديگري باشد در اين حالت فشار روحي زيادي را بايد تحمل كنيد شبها خواب چت مي بينيد رو زها به فكر صفحات وب . هميشه فكر ميكنيد اين يكي دو روز كه به اينترنت نرفته ايد حساس ترين روز هاست و اتفاقات چشمگير و عجيبي در اينترنت به وقوع پيوسته و شما از همه آن ها عقب افتاده ايد چقدر درد ناك است ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ آن زمان شما فكر ميكنيد سرنوشت تلخ و نا اميد كننده اي داريد . انگار تمام بد شانسي هاي دنيا را آورده ايد دائما زير لب مي گوييد :
اي كاش تاجر بودم و ، ورشكست مي شدم ولي هچين بلايي سرم نمي آمد !!!!!
ويا در ذهنتان يك جمله خود نمايي ميكند
يعني الان ( ....... ) تو چته ؟؟؟؟؟؟ يعني الان (......) تو چته ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
و در آخر :
اين اعتياد هيچ دوايي ندارد
از : سروش جوان
من خودم همه اينا رو تجربه كردم
سلام
حالتون خوبه ؟
چي كارا ميكنيد ؟
اي منم بد نيستم ما هم ميگذرونيم ![]()
صجي ساعت 7:30 بيدار شدم البته بگما از ساعت 6 بيدار بودم اما خودمو زدم خواب
بعدش رفتن بازم نيومده بود
منم نشستم دنبال عكس گشتم آخه اون طرح ها رو قبول نكرد برا هر كدوم يه دليل مياورد( اين يخه ، اين بي احساسه ، اين هيچ منظوري رو نمي رسونه و.....)
بله گفتم كه حالا كه اينطوريه خودت بشين درست كن ببينم چي ميكني يه طرحي بزنم كه اولا يخ نباشه با احساس باشه و منظور برسونه و چشم گير باشه
ولي دلم براش سوخت يه دو سه تايي درست كردم بالاخره از خر شيطون اومد پايين و يكي رو پسنديدي وبه قول خودش وقتي وارد وبلاگ ميشي يه حس خاصي ميده دستت
گفتم خدا رو شكرررررررررر نجات دادي مارو حالا بايد عكس رو آپلود كني و هزار تا كوفتو زهره ماره ديگه كه حوصله مي خواددددددددددد كه منم ندارم
بله بعد از نيم ساعت (.................) خان تشريفشونو آوردن كلي معذرت و عذر خواهي و از اين حرفا فكر كنم از ساعت 7:30 بودم تا 10 اينا البته وسطش هم ضد حال بود كه ميخوردم همش غر زدن سرم و........... از اين جور چيزا ساعت 10 هم دوياره در به در دو تا عكي برا اين وبلاگه خودم حالا نمدونم خوشكله يا نه بهم بگيد كه اگه بده عوض كنم شما ها يه نظر نميديد منم دلم پوسيد انقدر به اين وبلاگ نويسي و چت و ........... اينا عادت كردم كه نميدونم چي كار كنم منو كمك كنيدددددددددددددددددددددد بگيد چي كار كنممممممممممممم يه موسسه ترك اعتياد اينترنت معرفي كنيد به من حالا حدود 1 ناهار رو خورديم و.......... دوباره با خواهر گرامي نشستيم پاي كامپيوتر و زندگي ما هم با اين ميگذره ديگه خوابيدم تا با صداي شر شر آب حموم بيدارشدمممممممممم وااااااااي نميزارن كه بيخوابيم مثله آدم دو ا غر هم به خواهرم زدم كه چرا الان رفتي حموم اونم يه چي گفت كه ساكت شدم ( مگه من هر بار بخوام برم حموم بادي از تو اجزه بگيرم ) خوب ديگه ( داداش سيام بازم ضايع شد )
بله دو باره از ساعت 4 شرو به كار تا 6:15 كه ديگه اين يه ربع هم با پرو بازي موندم تو اين فاصه 100 بار ريست شده آخه من با اين چي كار كنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ انقدر ريست ميشه وااااااااااااااي خدا نجات بده منو بعدش يه كم خستگي و برم يه كوچكولو تلويزيون نگا كنم يه كم هم اتاقمو مرتب كنم زيره تختم پره كتابه رو ميز كامپيوتر 200 فنجان هر دفعه چاي خوردمو مونده اينجا صندلي كه از هر طرفش يه جور لباس اويزونه و آخر سر هم يه جارو حسابي بكشم كه انواع اقسام خوراكي از اين جور آشغلا پره
و......... وااي يه بار فكر نكنيد من هميهش اين جوريم ها من خيلي بچه مرتبي هستم ولي يه ، يه ماه هست كه اينطوريم ( چقدر كم ) دارن اذان ميدن چقدر دلم گرفت هميشه همين طوريه دلم ميگيره هوا تاره تاريك ميشه وااااااي راستي شما هم اينطوري هستيدد؟؟؟
من برم ديگه زيادي حرف زدم دستام درد گرفت انقدر نوشتم آخه قبلشم دو ساعت چت كردم برا همين
دوستون دارم
باباي![]()
سلام
حالتون خوبه ؟
چي كارا ميكنيد ؟
اي منم بد نيستم به لطفه شما از اون جا كه باببي به من گفته بودن چت نكنم منم قرارامو گذاشتم ساعتي كه باباب خونه نيست من دييروز يادم نبود كه امروز تعطيله و يه ضايع بازي اساسي شد ما اينيم ديگه هيچ چي به همشون گفتم يه يهساعت ديگه من ميام بله وقتي هم رفتم از بس مامان اومد گفت قطع كن كار دارم ديواهنه شدم آخه اي كاش كم حرف ميزد دو ساعت به هر نفر طول ميده از اون بگذريم دايي جان آمده بودند خونه مامان بزرگم كه ياسمن ديدم اومده ميگه ( ......) جون بيايد بالا دايي اومده ما هم هستيم به زور كشوندمش تو حاضر شدم تو اين وسطم شوهر خالم زنگ زدن كه برا من ميل زدن چه طور برم بخونمش ؟؟؟ كم مونده بود پاي تلفن خفش كن گفتم ببا آخه من اون روز برات يه ساعت نشستم توضيح دادم بازم زنگ زدي ميگي چطوررررررر؟؟؟؟؟؟؟؟ چقدر باحالي تو آخه ، با هم رفتيم بالا كلي بگو و بخند اخر سر هم قرار شد بريم بيرون گشتي بزنيم شديم دو تا ماشين و رفتيم منم طبق معمول گذاشتن پيش يه عالم بچه خورده من نميدونم اين زلزله ها چرا اينقدر منو دوست دارن هرجا ميخوايم بريم من بايد برم پيششون خاله در حال رانندگي يه آهنگ گذاشته و 5 تا بچه دستاشون تو هوا دارن تو ماشين مي رقصن بله تو ماشينم ول نميكنند ماشين پشت هم كه دايي جان باشم همه خانم هاي جوان فكر كنم به اونا بيشتر كييف داده تا من با اين سنم بشينم پيشه بچه خورده خلاصه يه جا نگه داشتن صداي ضبط فكر كنم تا جايي كه مي شد زياد كردن حالا همون بچه ها كنار خيابون دارن مي رقصن اييييييييييييييييييييييييي خدا آخه اين چه كاريه ميگم بابا خاله زشته ميگه نه بزار بچن خوشيشونو بكنن گفتم بله چشم من اصلا حرف نزنم بهتره ساكت باشم دو ساعت وقت اونجا تلف كرديم ولي خداااييييييييييي خيلي مزه داد اومديم خونه ناهار خورديم از 1 خوابيدمممممممممممممممممم تا 4:30 خيلي خسته بودم يه ذره دوباره ول گردي تو خونه غر زدن به مامان بعدش يه كم چت و.......... تا حدود ساعت 7 اينا كه بابا اومد بعدش بعدددددددددددددددددددددددد اين خواهر جان ميخواستم برا بالا وبلاگشون طرح بزارن رفته عكس پيدا كرده ميگه كه بيا باهم درستش كنيم گفتم چشم حالا خوبه ما يه ذره بلديم با فتوشاپ كار كنيم ديوانه شدم 12 تا طرح براش زدم حالا بايد ببينيم خانم از كدومشون انتخاب ميكنه جونه من دعا كنيد به اينا راضي بشه ديگه حوصله ندارم درست كنم يه كم پيشه بابا نشستم دو باره اومدم چند تايي آهنگ گوش دادم الانم كه دارم اينو مينويسم
اين همه پيچ
اين همه گذر
اين همه چراغ
اين همه علامت !!!
و همچنان استواري در وفادار ماندن
به راهم
خودم
هدفم
و به تو
وفائي كه مرا
و تورا
به سوي هدف
راه مي نمايد.
مارگوت بيكل
شبتون بخير
دوستون دارم
باباي ![]()
سلام
حالتون خوبه ؟
چی کارا میکنید ؟
ای منم بد نیستم به لطفه شما دیشب که تا ساعت ۲ بیدار بودم چرا چون سمیه بعد از قرنی اومده بود خونمون بود
خیلی مزه داد همش گفتیمو خندیدیم منم چتمو میکردم
ساعت ۲ بخوابی ۷ بیدار شی واای چی میشه رفتم ۲ دقیقه نشد کامپیوترو روشن کردم اما باز ریست شد ایـــــــــــــــــــی خدا نجات بده منو از دسته این کامپیــــــــــــــوتر صد رحمت به اون یکی با این که یه کم سرعتش کم بود اما انقدر اذیت نمی کرد
خدایی خلاصه تا حدود ۹ در حاله چت کردن بودم این وسطم صبحانه رو خورم ولی نمی دونم چه طوری انقدر عجله داشتم
بگذریم از اینا بعد از اون رفتیم بیرون برا اتاق ها پرده بخریم آخه این قبلیا یه جورین من دیگه دوسشون ندارم
۳ ساعت از این خیابون به این خیابون از این پاساژ به اون پاساژ تا بالاخره مامان خانم خواهر گرامی یه چی پسندیدن منم علی رغم میل خودم گفتم همینا خوبن فقط بریم خونه همین !! اومدیم خونه حدود ۱۲ اینا یا شایدم بیشتر من چی می دونم این روزها اساسی قاط زدم اصلا فراموشی گرفتم ناهار رو به زور خوردمو یه ذره خوابیدم دو باره شو به کار از ساعت ۱ تــــــــــــــــــــــــــــــا ۲:۳۰ نا قابله تو این ۱:۳۰ همش مامان اینا غر زدن سرم که تو چقدر میری تو اینترنت خسته نمیشی؟ آخه این ... چی داره توش تو ول نمیکنی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ سوال هاشون همیشه بی جواب میمونه
رفتم یه دوش گرفتم یه یه ساعتی ول گردی تو خونه از این اتاق به اون اتاق ۱۰۰ بار تلویزیون رو خاموش روشن کردم ۲۰۰ بار سی دی رو عوض کردم آخر سر دوباره اومدم پای کامپیوتر اصلا من زندگیم با کامپیوتر میگذره
هر جا هم میرم مهمونی کارتمو با خودم می برم مثله دیروز
ولی خوب نشد کار کنم ( آدم از من پر رو تر دیده بودید ؟) خلاصه مامان و خواهرم رفتن بیرون دو باره منم تناه موندم و سو ء استفاده البته بگما مامان قبلش سفارش کرده که خط رو یه کم آزار بزار ممکنه مامان حالش بد بشه عجب ما هم گوش کردیم ( مامان بزرگم طبقه بالا خودمون هست ) نیم ساعت نگذشته بود که صدا در زنگهخونه بلند شد بله طبق معمول خانمه مولوی بنده خدا اومده میگه ( ...) جان مامان بزرگت حالش خوب نیست بیا بالا ای خدااااااااااااااااااااااا بدوبدو کامپیوترو خاموش نکرده رفتم بالا دیدم هیچ خبری نیست ها نشستن برا هم گل میگن و گل میشنون فقط منو ترسوندن
حالا از این طرف هانیه زنگ زده ۲ ساعته با هم صحبت کردیم در این حین هم میوه شستم شیرینی ر و چیدم بردم گذاشتم جلو خانم مولوی یه چی بخوره بنده خدا خواستم بگم که لطف کنید از اون انگوراش نخورید که من نفهمیدم چه جوری شستمش هر لحظه امکان داری چیزی از لاش بیاد بیرون ( کرمی از این چیز میزا دیگه ) خلاصه خانم مولوی رفتن و من همچنان با هانیه صحبت میکردم راستی اإ قندم درست کـــــــــــــردم چه با حال بعدش دیدم نه خیر اوضاع خیلی خرابه زنگ زدم به مامان اینا که لفطا تشریف بیارید خونه که من دیگه دارم دیوانه میشم منو کمــــــــــــــــــــــــــــک کنــــــــــــــــــــــــید مامان اومد منم با ۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰ تا غر اومدم پایین دوباره نشستم پای ای بیچاره بی نوا الانم که دارم اینو مینویسم اه اه هوا ابری میخواد بارون بیاد دلم گرفت ای کاش هرچه زودتر بباره تموم بشه که منم آسمونه دلم ابری شده اااا یکی از آهنگ های ابی رو گذاشتم اونم همش در مورده باریدنه بارونه از این جور حرفاست حالا تا بابا بیاد نمیدونم دیگه چی کار کنم من برم دیگه آها راستی یه شعر بنویسم براتون
شبِ بی خوابی
شب لب ریز از سوال
شبِ اشک
صدایی از درونم به زمزمه است :
هیچ چیز همیش گیُ ماندگار نیست ...
شبِ بی کوکب
شبِ انزوا وُ بی یاوری
صدایی از درونم به زمزمه است :
بندها را بگشا وُ راهی شو ...
شبِ آماده شُدنُ تصمیم گیری
سکوتی نفس گیر
انتظار سر زدنِ خورشید
ساعتِ حرکت
به سوی کرانه یی تازه ...
مارگوت بیکل
دوستون دارم ![]()
بابای
سلام
حالتون خوبه ؟
چی کارا میکنید ؟
ای منم بد نیستم به لطفه شما اون از صبح که اون طوری بود حالم گرفته شد نه به الان دختر عموم زنگ زد میخواد بیاد خونم وایییی که چقدر خوشحال شدم خوبه حالا رفتیم کمی گشتیم واای که چقدر خیابونا خوشکل شدن
مثله بچه ها شدم که همه چی براشون تازگی داره
از صبحی حالم بهتر خیلی خراب بودم گفتم دیگه وبا رو گرفتم
( نه بابا من .......) بگذریم خدایی خیلی بهم مزه داد خونه خاله هم که بودم همش مشکلات کامپیوتری فامیل رو بر طرف کردم دیگه ای خدا نجات بده منو دیگه دارم چل میشم ای کاش حداقل یه کم زود یاد میگرفتن هر چیزو باید ۱۰۰ بار توضیح بدی تا جا بیوفته
من برم بخوام خیلی خستم
دوستون دارم ![]()
بابای ![]()
![]()
سلام
حالتون خوبه ؟
چی کارا میکنيد ؟
ای منم بد نيستم به لطفه شما امروز دوباره رأس ساعت ۶ بيدار شدم بعد از قرنی اومده بود انقدر باهم حرف زديـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم که ديگه فکر کنم اين کليد ها کيبرد شل شده ولی آخرش حالم گرفت حالا چرا؟ من به مامانم اينا نگفتم چت مکينم فقط خواهر گرامی ميدونن آخه ميدونی چرا انگفتم همش فکر اشتباه ميکنن هی مثله قديميا فکر مکنن
يعنی منو تاحالا نشناختن
اه بابام اومده ميگه که چت ميکنی ؟ منم خودمو زدم اون راه
گفتم :اااااااااااااا بابا اصلا به من مياد چت کنم ؟ 
گفت : نميدونم
بعد رفت و اومد دو باره
گفت : (.....) چت نکنی ها برا دخترای بده
(انگار که با بچه ۱۰ ساله حرف ميزنه )
گفتم اصلا بابا بيا اينجا رو يه نگا کن ببين چت داره ؟ ( وای که قدر من پر رو ام )
آخه چت نکنم چی کار کنم ؟ حوصلم تو خونه سر ميره من که بيکارم چتم برا تفريحه نه کاره ديگه آخه يه سری .......... جنبه چتو ندارن
من که از اونا نيستم حدود ساعت ۸ ديگه ول کن اينترنت شدم رفتم يه چيزی بخورم صبحانه خوردم ٬ اما از موقعی که خوردم حالت تهوع دارم خيلی خرابم از اون موقعه يه سره داره ميارم .... ااا ولش حاله شما هم بهم ميخوره مثله خودم ااااااا نکنه وبا گرفتم مردم ديگه من فکر نکنم تا فردا زنده بمونم اگه ديد چيزی ننوشتم خودتون ديگه
نه من هنوز جونم هزار تا آرزو دارم زوده حالا بميرم بگذريم ولش ناهار ميخوايم بريم خونه خاله جون واای خدای من کی با اين اوضاع ميتونه بره مهمونی
خدا کنه زود خوب بشم حالا ببينيم چی ميشه فعلا بای
خ . و . ب .ی .د ... ؟
چی کارا ميکنيد ؟ چه خبرا ؟
ای منم بد نيستم طبق معمول هميشه خواب موندم
يه ٬ يه ربعی فکر کنم رفتم ديدم اومده وای که چه قدر خوشحال شدم
گفتم خوب ....... خان کجا تشريف داشتيد ديروز؟ حالا ميگه اول اينکه خواب موندم بعدشم تو که ميدونی کارتم ظهری تموم شد گفتم خوب ميرفتی ميخريدی چی می شد مثلا
؟؟؟؟؟؟؟ مردم از نگرانی بعد تو با خيال راحت ميگی کارتم تموم شد
گفتم پس .......... يه دعوای کوچکولوی يه ذره کوچکولو تر کرديم
بعدش باهم خوب شديم
ای خدا اين کامپيوترم چل شده حالا می بينی ۴۰۰ سايت باز کردی با ۱۰۰ نفر در حاله چتی
يه هو اين لعنتی ريست بشه بعدشم تازه ۲ ساعت طول ميده تا بياد بالا اه اه ديگه تو اين ۵ دقيقه من اين شکلی ميشم
حالا شماره گيری ميکنی بايد همش بگی معذرت ميخوام معذرت ميخوام و........ بعد دوباره بری صفحه های رو که گرفته بودی رو پيدا کنی آخه نميدونم واقعا اين چه مرگشه حدود ۴ ٬ ۵ بارم ويندوز رو عوض کردم ولی هيچ فايده نداره فقط بيخودی خودمو خسته کردم بگذريم صبحی يه سری کار داشتم بيرون با خواهرم رفتم البته يه کتاب front page از دختر عموم گرفته بودم بايد بهش ميدادم چون پس فردا ميخواد امتحانشو بده تقصير من شد
طفلی ميخواد ۲ روزه فشرده اون همه كتابو بخونه بره امتحان بده
خدا كمكش كنه عجب رفتم لوازم تحريری بچه ها با مامان باباهاشون اومده بودند داشتند وسايل مدرسشونو ميخريدند واای كه چه قدر اون موقعه هارو ميخواد كه بابا مامان و خواهرم ميرفتيم خريد
تمامه وسايلمونو مثله هم ميخريديم منم حسوديم شد به اونا نتونستم جلو خودو بگيرم يه چند تا وسايل خريدم واای راستی مهر نزديكه اصلا باورم نميشه چقدر امسال تابستون زود گذشت اصلا نفهميدم چی كار كردم خيلی دختره بدی شدم پارسال حداقل يه كلاسه گيتار ميرفتم دلم خوش بود كه سال ديگه حرفه ای تر ميشم اما امسال نرفتم نميدونم چرا خيلی تنبل شدم چقدر هم مامانم اينا بهم غر زدن
هيچ چی امسال تابستون تمام زندگی با چت ٬ كامپيوترو٬ مهمونو و .......... هزار تا چيزه ديگه تموم شد حتی يه كاره مفيدم انجام ندادم راستی مامان بزرگم هم حالش بهتره خدا رو شكر خيلی نگرانش بودم خيلی ضعيف شده باز خوبه حالا داييم اومده تنها نيست يه كم براش خوبه بگذريم امروز خيلی خسته بودم از ساعت ۳ خوابيدم تا ۶ شايدم بيشتر نميدونم فقط با صدا دختر عمو هام بيدار شدم اصلا خودم از خودم خجالت كشيدم انقدر ژوليده شده بودم كه به قيافه خودم خندم گرفت
اونا هم بهم خنديدن كه نگو يه ساعتی پيشم بودن رفتن خواهرم بچه مثبت شده داره غدا درست ميكنه
نگاهت غالبا
متوجه ديگران استُ
اين كه :
آنان هم بهتر نيستند !
تنها تو مسئول زندگی ات هستی !
بهتر شو !
می توانی !
از : مارگوت بيكل
خوب ديگه من برم
د . و . س . ت . و . ن . ...... د. ا . ر. م ..... 
ب . ا . ب .ا . ی ..........
سلام
حالتون خوبه ؟ چي كارا ميكنيد ؟
اي منم بد نيستم صبحي رفتم دوباره سره قرار اما نيو مد كه نيومد تا الان هم منتظرم و هي نيم ساعت يك بار سر ميزنم ولي هيچ خبري نيست نميدونم والا چي كار كنم از دسته اين ........ آخه عجيب اينه كه ديروز بهش گفتم فردا ساعت 6 مياي گفت آره من هميشه منتظرتم
( يه بار بد فكر نكنيد ها ) من از نوع مثبتش هستم ميگم كه نكنه باز مريض شده باشه ؟ كارش به جاهاي باريك كشيده شده باشه ؟ وااي منم كه نميتونم يه ذره مثبت فكر كنم انشا ا.... كه چيزي نشده خلاصه هر روز من بايد نگرانم يه چي باشم
اين از اين اونم از مامان بزرگم حالش خوب نيست
نميدونم ديگه چي كار كنم به خدا ديگه از اين وضع خسته شدم نمي دونم ديگه مامان بزرگم رو چي كار كنم طفلي مامانم و خاله هر روز مي برنش دكتر ديگه الان اين چند روزه طوري شده كه دكتر ميارن خونه خداي من كمكش كن 
راستي يه هفته ديگه بچه مدرسه اي ها وقت دارن
پسر داييم آرين امسال ميره كلاس اول ديروز كه ديدمش مي گفت كه (........) جون منو مامان سشنبه بردم مدرسمون برا آشنايي نمي دوني چقدر سخت گيرن گفتن نبايد موهاتون بلند باشه هميشه با يد ناخن هاتون كوتاه باشه اگه شلوغ كنيد پرونده تون زيره بغلتونه
و...... بچه رو از الان درسونده بودند از اونجا هم كه اين آرين خان از درو ديوار ميكشه بالا نميدونم همون روزه اول مدرسه پرتش كردن بيرون خلاصه انقدر برامن تعريف كرده و انقدر گفت ( .........) جون ، (........)جون كه كم مونده بود خفش كنم واي يه بار فكر نكنيد من خيلي آدمه خشني هستم ها
ولي دسته خودم نيست اين روزا خيلي زود اعصباني ميشم فكر كنم ديگه كسي طرفه من نياد ناهار همه خونه مامان بزرگم بوديم اتقدر بچه ها شلوغ كردن منم اعصباني شدم و ........ ديگه هيچ چي كم مونده بود گريه كنن يه نيم ساعتي ساكت نشستن از ترس منم رفتن اون اتاق بازي كردن شوهر خالم زنگ زده ميه كه (......) جان من رفتم تو ياهو تمامه فرم رو پر كردم ولي اون آخرش از كد ايراد ميگيره من چي كار كنم ؟؟ گفتم آخه عمو جان تقصير من كه نيست من كه نميتونم به شما كد بدم بايد ببيني ياهو چه كدي بهت ميده در ضمن مگه من اون دفعه برات يه ميل نساختم چي كارش كردي اونو
؟؟؟؟ ، من هميشه تو فاميل تنهام حالا چرا چون من هم سنه خودم ندارم خواهرم با سپيده ميره با خودش يه گوشه و پچ پچ صحبت ميكننن من كه تنها آها راستي هم سنه من سپهر پسر خالمه كه اونم اصلا تو اين دنيا نيست همش دنبال دوستاشه يه بار ديدمش مردم از خنده موهاشو نميدوني چه مدلي كرده همش سيخ سيخ بعد پيچونده بودش بهم يه دسبند انداخته بود دستش روش يه s نوشته بود يه زنجير هم كه يه عقاب بود نميدوني انقدر مسخرش كردم كه نگو اونم كه نيست باهاش حرف بزنم اينم از اين پس تصميم گرفتم بيام خونه خودمون كسي خونه نبود يه ذره رفتم تو اينترنت بعدش مامان خانم زنگ زندند كه كجا رفتي تو آخه پاشو بيا ببينم دوباره اون همه راهو كشيدم رفتم اونجا يه ذره گفتيم و خنديديم حدوده ساعت 8:30 هم برگشتيم خونه خودمون الانم كه دارم اينو مينويسم اها دايي اومده ميگن كه (.......) خانم من هرچي ميكنم نميتونم يه برنامه رو نصب كنم رو كامپيوتر حالا ميشه به من ياد بدي ؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اي خدا حالا از شانسه من هرچي يه سي دي مي ذاشتم تو اين ديويدي رام از همه ايراد ميگيره اخه اين كامپيوتر ما مثل من قاط زده اساسي قشنگ ضايع شدم و........... ديگه حوصلم نمي گيره بنويسم
به جز حضور تو ،
هيچ چيز اين جهان بيكرانه را
جدي نگرفتم ........
حتي عشق را !
حسين پناهي
دوستون دارم 
باباي 
آها خدا كنه كه الان ميرم يه off برام گذاشته باشه
سلام
حالتون خوبه ؟
خوش بحالتون من که خيلی گرفتم
از صبحه دارم وسايل رو حاضر ميکنم برا مراسم ميخواستم يه سر برم کمکه ليلی برم کمکه زن عمو ولی خوده زن عمو زنگ زد گفت که مراسم به هم خورد
حالا را چون که بابا بزرگه آقا داماد لطف کردند امروز تشرفشون رو بردن اون دنيا انقدر اعصبانيم که که که که هيچ چی اصلا ولش
آخه بگو چرا امروز مردی ؟ حالا يه روز دندون ميذاشتی سره جيگر چی میشد؟؟؟؟؟؟؟؟ تو ۱۰۷ سال که اون ۷ سال هم فکر کنم قاچاقی زنده بودی صبر کردييييييييييييييی اين يه روز رو نتونستی؟؟؟؟؟؟؟؟؟ وای که چقدر زورم گرفت از حرصمم نرفتم اونجا طفلی ليلی الان چه حالی داره
دلم براش سوخت آخه اين همه درده سر اين همه بدبختی که دوهفته وقتشو سره اين کارا گذاشته بود بابا بزرگ همه رو يه روزه ريختن بهم
واای مگر دستم بهت نرسه اون دنيا خودم ........ ولش بابا چی کار کنم ميگيد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ حالا بايد به يکی يکی مهمون ها زنگ بزنی بگی مراسم به هم ريخته لطفا از جای اينکه تیپ بزنيد لباس مشکی بپوشيد
آها دستمال يادتون نره
من برم ديگه برم که به درده خودم بسوزم
دوستون دارم 
بابای