سلام
حالتون خوبه ؟
چي كارا ميكنيد؟
خوش ميگذره دوستان ؟؟؟
من نه خوبم نه بد معلوم نيست حالم چطوره
صبح بيدار بودم خودم ولي ... صبحانه خوردم آروم آروم حاضر شدم زياد حالم خوب نيست داغ كردم اساسي سرم درد ميكنه اصلا نمي دونيد چه خبر ... رفتم سر خيابون پهلو دكه روزنامه فروشي منتظر خانم محمودي اومدش اونم سرما خورده بود خفن بنده خدا به زور رانندگي ميكرددلم براش سوخت خلاصه تا مارو رسوند خيلي طول كشيد چون اون دختره ي ... رسونديم تو مدرسه هيچ خبري نبود يعني يكي از يكي تنبل تر و... منو نسا تو يه كلاسه بوديم به زور اون همه پله رفتم بالا سميرا و مينا اومده بودند و ... نشسته بودند سر مز معلم و داشتن از پنجره برون رو نگا ميكردن سلام دادم رفم نشستم سر جام حوصله صحبت با بچه ها رو هم نداشتم تا سكيرا گير داد كه چي شده و ... حالا من هرچي ميگم من هيچ چيم نيست يكم سرما خوردم حوصله ندارم ميگه نه من تورو ميشناسم ميدونم چته گفتم باشه بي خيال حالا بزار اين دو دقيقه رو هم راحت باشيم خانم حبيب پور اومدش يه كلام بچه ها به من نگفتند كه خانم حبيب پور گفته اگه تست دين و زندگي داشتيد ازتون نميپسم منم ديشب تا 1 بيدار بودم درس ميخوندم اونم چي جغرافيا بعدش اصلا دين زندگي نخوندم خلاصه درس داد تك ساعت بعدي اجازه داد دين زندگي بخونيم يه دور تونستم بخونم اما فايده نداره من تا درسو خونه نخونم نمي تونم جواب بدم هر طور شده خوندم بالاخره زنگ بعد خانم مجيد اف اومده برگه ها رو ميز كتابا بسته همه ميگيم خوب خانم بزاريد ساعت بعد كه دو ساعت كامل وقت داريم ميتونيم با خيال راحت جواب بديم و...گوش نكرد كه نكرد امان از روزي كه اين بيوفته رو دنده لج ديگه واويلاست ... تست رو گرفت من كه بد نكردم تا جايي كه شد و به ذهن ميرسيد جواب دادم بعدشم گرفتم خوابيدم خوابيدن كه نه سرمو گذاشتم رو ميز يكم ... حالم خيلي بد بود اون ساعت يعني فقط گفتم يه جور بشه من برم خونه ديگه نميتونم بشينم اينجا ... بالاخره زنگ خورد به زور يه چي خوردم خانم مجيد اف اومدش اول بسم ال... گفت اين درس خيلي راحته يعني برا شما ها دوستاي عزيز اونايي كه كتاب دين زندگي دارن برن درس يازده رو بخونن مخصوصا صفحه 123 مي فهميد چي ميگم خانم مجيد اف ميگه كه شما اصلا تو اين درس هيچ مشكلي نداريد ( يكمي عشقولانه بید) حالا همه بچه ها به شوخی میگن نه بابا خانم ماو از این حرفا ما اصلا نمیدونیم معنی اینا چیه بابا بیخیال خانم و ... انقدر باهاش شوخی کردیم که دیگه ... رفتیم باشگاه به زور تمرین کنین آخه زور داره این پا تازه خوب شده ولی کو گوش الان به قد درد میکنه دست می زنی بهش اشکم در میاد خلاصه جونم براتون بگه اومد خونه ناهارمو خوردم یکمی با کامپیوتر کار کردم بعدش تربچه با تلفن حرف زد بعدش منم به هانی جونم زنگ زدم قشنگ از ساعت ۴:۱۴ تا ساعت ۵:۱۵ بعشدم دیگه هیچ چی دیگه امشب جلسه ساختمونه همه میان خونه ما و ... الانم وسط مهمونا اومدن و... با جازه من برم که دیگه مردم از خستگی
مواظب خودتون باشید
دوستون دارم
حالـــــــــــــتون خوبـــــــــــــــــــــــــــــــــــه ؟
خــــــــــــــــوش ميگذره ؟
اي منم خوبم نفسي ميادو ميره
صبح يه سري مامان بيدارم كرد دوباره گرفتم خوابيدم بعد بابا اومد بيدارم كرد بازم خوابيدم با آخر ديگه فكر كنم با جــــيغ مامان ار خواب پريدم خوب زور داره ديگه كله سحــــــــــر بيدارت كنن پاشو برو مدرسه واااااااااااي مدرسه خوبه ها اصلا بد نيست ولي اين كه ساعت ۶:۳۰ از خواب بيدارت بكنن با چشماي پفالو بعد را بگيري از اتاق بري بيرون بعدش محكم بخوري به دري كه اتاق خواب ها از راهرو كوچيكه جدا ميشه بعد صداي مامان كه ميگه خوب فندق جان عزيزم شبا از جاي اينكه بيدار بموني و ... يكم زود تر بخواب كه انقدر خوابالو نباشيو به درو ديوار نخوري آخــــه اينا كه نميدونن من شباي كه بيدا ميمونم برا چيه بعدشم من كه اكثريت شبا زود ميخوام اون موقع ها ام برا درسام بيدار ميمونم آخرشم وقتي يه نگا به كار ميندازي ميبيني كه اه چقدر بد شده و ... خلاصه صبحانه رو به زور به زور خوردم اين چايو بخور اين لقمت اينم شــير بخوري ها يادت نره فندق جان هنوزم مثل بچه ها با من ... خوب شير آبو باز ميكني يه آب ميزني به صورتت با صدايي بلند واااي چقدر ســـــــرده يــخ زدم بابا ، بابا ميگه خوب شير آب گرمو باز كنه بچــه دست صورتو مسواكو تند تند اين وسطم يه نگا به ساعت مينداري خوب خوبه حالا ساعت ۶:۵۵ حالا وقت دارم عجله نكن در به در لباساتي مامانم ميگه خوب شب قبل از ان كه بخوابي لباساتو حاضر بزار تا اينجوري نشه مانتو همه چي پوشيدي يكي يكي تو رادياتور اتاقارو ميگيردي ببيني مامان جوراباتو كه شسته كجا گذاشته خشك بشه ( خوب اگه تو بالكن آويزون كنه فكر نكنم خشك بشن چون اونجا دقيقا حكم فيريز رو دار ) در آخر ميبيني جورابا تو اتاق تربچه جان هست مي پوشي الان حاضري ديگه فقط مونده كفشا كه ... تند تند از پله ها ميري پايين هر لحظه امكان اينكه ۵ تا پله رو يكي كني و تخت زمين بشي آبروتم تو درو همسايه بره خيليه نه خوشبختانه سالم رسيدم پايين دم در خانم اسماعيلي يواش يواش حرف ميزنيم كه صدامون همسايه ها رو بيدار نكنه حالا وقتي ميخواي درو ببندي مكافاته امروزم از اون روزست چنان درو كوبيدم به هم كه فكر كنم هرچي فحش بود ... رفتم محمودي جونم زودي اومدش رفتيم سراغ گل نسا بازم يه عالمه با خودش وسيله آورده بود به زور اومد سمر چرا كفشاشو اينجوري پوشيده بود چرا اونجوري راه ميرفت چرا اصلا سروقيافش اين شكليه آخي الهي مثل اين بدبخت بيچاره ها شده خوب نشست تو ماشين منو نسا پريديم كلش سمـــــــــــــــر چــــــي شده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چرا این ريختي شدي؟؟ هيچ چي نشده ديروز داشتم تو كوچه ميدوييدم يه هو با كمر خوردم زمين آخ اين دوتا پاهامو كمرم ديگه دردش امانمو بريده آخي جيگرم براش كباب شد رفتيم مدرسه بچه ها اومدند رفتيم تو سايت هنوز كامپيوترا رو درست نكرده بودن خانم بقا اومدش گفت اينا چيه چسبوندين را كامپيوترا من مسئول سايتم گفتم هيچ چي خانم اوناي كه اصلا ويندوزشون نميومد بالا اينا هستن يه سري هم ديگه از پايه داغونن خانم مهاجراني كه بهمون قول دادن كامپيوترا رو درست كنن تا شنبه ولي ظاهرا كه تغييري نكرده خانم بقا به حرفم خنديد گفت آره راست ميگي خانم علومي اومدش با كامپيوترا مشغول كار شديم منم كه هميشه نقش كمك معلمم ( كمك راننده شنيده بوديما اما...) آخه از جاي اينكه سوالشونو از خانم علومي بپرسن به من ميگن خوب چي كار كنم دوستيه ديگه زنگ خورد رفتيم سر كلاس خانم علومي كلي درس دادو پرسيدو منم امروز از اون روزام بود كه نميتونستم جلو خندمو بگيرم خوب تقصيره پريسا ايناست ديگه همش منو ميخندونن من كه ... خانم علومي هم هيچ چي نميگفت بنده خدا خلاصه تا ساعت ۱۲:۳۰ همين وضع بود محمودي خانم اومده بود منو رسوند خونه ناهار رو از بوش كاملا ميشه فهميد چيه وااااي كرفس چقدر بدم مياد ولي خوب هميشه ميخورم هيچ چي نميگم در انتظار اينكه تلفن* آزاد بشه تا بري تو اينترنت بعد از چقدر رفتو آمد ساعت ۲ خطو آزاد كرد منم مثل نديده ها حمله كردم خوب هيچ خبر نبود فقط كامنتارو كه ديدم ذوق كردم ( عين هو كامنت نديده ها ) بعد گرفتم خوابيدم ديگه با صدا مامان جونم از خواب بيدار شدم همش ميگفت فندق فندق بسه چقدر ميخوابي من اومدم و ... مثل بچه لوسا پريدم بغلش بوسيدم ( البته بگما كم لوس نيستم ) مامانم گفت وااي چرا انقدر داغي ؟؟؟؟ دست زد به پيشونيم گفت نه بابا تب داري سرمارو خوردي فندق جان خلاصه اينم از اين سرما هم خورديمو ديگه منم برم فردا تست داريم بعد جغرافيا ميخواد بپرسه و ...
* ما قبلا دو تا خط داشتيم اما بنابه دلايلي از دست داديمش ولي اينجا مامانم كلي خوشحال شد چون از ماهي ۱۵۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ پول تلفن دادن خلاص شد اما باباي جان با اين مساله هيچ مشكلي نداشت
* قابل توجه نگار جونم من فندق دوم دبيرستان گرافيك رايانه ميخونم حالا شهرم كه بماند
مواظب خودتون باشيد
دوستون دارم ![]()
خوبــــید ؟
چی کارا میکنید ؟
دیشب تا ساعت ۴ بیدار بودم برا همین صبحی با بدبختی از خواب بیدار شدم صبحانه خوردم چند دقیقه ای on شدم بعدش گرفتم خوابيدم تا ساعت 12:30 كه اونم تازه باباي جون اومد بيدارم كرد وگرنه ... مامانم كه اومده بود آخه صبحي داييم و زن داييم اينجا بودن با هم رفتن باغ بهشت منم كه ... خلاصه ناهارو خورديم اومدم on شدم يكمي چتيدم بعد مامانم كه اومده بود سر تخت من خوابيده بود منم رفتم خوابيدم پيش مامان جون تربچه اومده به شوخي ميگه الان اماكن مياد ميگيرتتون شما دوتا رو
خوبه والا وقتي بيدار شدم مامان كنارم نبومد نفهميدم كي خوابم برد بازم تا ساعت 5 چقدر امروز خوابيدم بابا هم بهو گفت بچه آخه چقدر ميخوابي ؟؟؟ مگه من حق ندارم دخترمو ببينم ؟؟ گفتم چشم از اين به بعد شبانه روزي در اختيار شما هستم خوبه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بعدشم يكمي از كاراي رنگم مونده بود اونارو درست كردم ديشبم نشستم يه عالمه از كارامو پاسپارتو كردم كلي وقتمو گرفت درد پا هم تا حدي خوب شده ديگه كاري نميشه كرد با يكي از اين بچه هاي وبلاگ نويس دعوام شد
چقدر جالب و خنده دار مثل بچه ها قهر ميكنه
هيچ مساله اي نيست برا من چون آدم نتي همين جوريه ديگه البته بگما همه اينطوري نيستن يه تعداد زياد براشون يه سري مسائل جا نيوفتاده اين فيلم نميدونم چي بود از شبكه يك داشت ميداد ( شهلا 6 دست ) اشكمو درآورد هرچي بدبختي عالم بود ريخته بود سر لاله بيچاره فيلم بود ديگه ... مباني كامپيوتر خوندم فردا ميخواد بپرسه آخه 5 شنبه چه جنگو دعواي بود تو كلاس با ... نگم بهتره چون حوصله ميخواد آخر سر معلممون برگشت بهم گفت فندق تو كه پارسال اينجوري نبودي دختر خيلي خوبي بودي امسال يه تعداد رو تاثير گذاشتن كه بچه ها هم شروع كردن كه فندق جون پاشو برو اونور ويروس نگيري هركدوم يه چي ميگفتن
منم به طفداريا ز بچه ها برگشتم گفتم خانم هيچ كدوم از بچه ها رو من تاثير نذاشته خيالتون راحت خوب ديگه دوستان اين يكي دوزم كه نبومد واقعا حوصله نت رو نداشتم حالم هم خوب نبود بيخيال ديگه من برم كه ديگه ...
مواظب خودتون باشيد
دوستون دارم ![]()
باي ![]()
خوبیـــــــــــد ؟
چــــــــــــــــــی کارا میکنید ؟
خوش میگذره ؟؟
دیشـــب اصلا خوابم نمی برد این کمرم به قدری درد میکرد که دیگه ... همش غلت میزدم اینور اونور کلافه شدم اساسی مامان که اومد بیدارم کنه گفتم بیدارم نمیخواد خودتو اذیت کنی تربچه جان که خواب بود صبحانه خوردم و یواش یواش حاضر شدم این پای بی... رو با باند کشی بستم نه بابا فایده نداره خیلی درد میکنه نمیتونم راحت راه برم خانم محمودی جون اومده بود آخه من یکمی دیر رسیدم با این پا یواش یواش رفتم طول کشید رفتیم سراغ گل نسا اونم که نیومده بود مثل اینکه امروز همه میخوان دیر بیان سمرم آخه نیومده بود خلاصه تا رفتیم مدرسه بازم یکمی طول کشید سمر از اون اول فهمیدم یه چیزی میخواد بهم بگم اما شرایطش جور نشد بالاخره نسا رو فرستادیم پی نخود سیاه تا سمر حرفشو بزنه هی میگفت الهامو میشناسی با برادر فلانی دوسته یه خواهشی ازت دارم میشه تلفنشونو بهم بدی من مطمئن بشم که اینجوریه یا نه انقدر من از این حرفش بدم اودم خواستم اول بگم الهام بیخود کرده بعدشم به من چه ربطی داره این موضوع منم اجازه اینکه تلفن کسی رو به تو بدم رو ندارم خلاصه باهاش صحبت کردمو ... تا راضیش کردم آقا جون دور ما رو خط بکش من که نمی خوام برا خودم دردسر درست کنم یه عالمه هم تشکر کرده و ... رفت یکی یکی بچه ها اومدند یه سری کار رو میز نور داشتیم منتظر خانم نظری هم بودیم رفتیم مشغو کار شدیم تا اونم بیاد دیر اومد ولی... اتود های که از قبل زده بودم رو براش بردم یه دونشو از اون همه اتود قبول کرد واای خدا همه چیه این درس شیرینه به جز این اتود زدن که از ۴۵ اتودی که میزنی فقط یکی قبول میکنه گاهی هم هیچ کدوم منم خوشحال رفتم سر میز نور برا شروع کار جدید با اون پا دیدم نه بابا نمیشه کفشمو دراوردم راحت کارامو هم انجام میدادم خلاصه کار ریتم مربعم تموم شد موند ریتم دایره که باید برا اونم اتود بزنم همون آشو همون کاسه خلاصه بعد از حدود ۲۰ تا اتود زدن یکی قبول شد پریسا اومد کمکم و... تا زنگ آخر که ساندویچ همبرگرم خوردی چون تا ساعت ۲:۳۰ مدرسه بودیم امروز اون دو ساعت خانم روناسی داشتیم دیروز کتابمو دادم به سمر سمرم قرار شد بده به نسا گفتم کتاب زبات تربچه جونو با خودم ببرم اگه اونا نیاوردن من بی کتاب نموم کتابا هو از اون موقع که تربچه درس میخونده عوض نشده بعد دیدم نه آورد کتابمو بهم دادو یه سه ری درس جدید داد خانم روناسی گفت تمریناشو حل کنید حالا که حوصله تمرین حل کردن داره اون موقع کتاب دادم دست سمیرا گذاشت زیر کیفش باز کزد دو تایی از روش نوشتیم دست به دست به بچه های دیگه هم دادیم حل کردن تمرین ها خیلی زود تموم شد اولین نفر پریسا رفت تمرین حل کرد بعدشم من تا من رفتم بچه ها شوخیشون گل کرد بی مزه بازی دراوردن که فندق کتاب تربچه رو کجا گذاشتی ؟؟ حالا من هی هیچ چی نمیگم تا برگشتم رفتم نشستم سرجام نمیدونم چی شد کتابو خانم روناسی دست پریسا دید گفت نگا کن ببین ماله کیه اسمش این دو تا هم از قصد اسمشو بلند خوندن که اسم تربچه بود آخ چه ضایع بازی شد خدا آبروم رفت کلی هم خجالت کشیدم ولی بنده خدا هیچ چی نگفت منم زدم اون راه بی خیال قضیه شدیم تا زنگ خورد به کمک عطیه اومد پایین اون رفت به راه خودش منم که محمودی خانم اومده بود سراغم منتظر نسا شدیم و... خلاصه نسا رو رسوندیم تا منم اومدم خونه یکمی طول کشید دیدیم مامان خانم حاضر شدن که به منم میگه بدو لباساتو عوض کن بریم خونه خاله منم جنگی ( یکمی طول کشیدا ) حاضر شدم رفتیم تا اومدی خونه مردمو زنده شدم خیلی خسته بودم برا یه ذره خواب داشم میمردم با مامان جون رفتیم یکمی خرید و.. اومدیم خونه یکمی رفتم تو اینترنت و... می خوام برم ببینم چی کار میکنم
مواظب خودتون باشید ![]()
دوستون دارم ![]()
بای ![]()
امروز ولنتاینه هاااااا یادتون باشه
ســــلام
خوبید ؟ خوشید ؟
چه خبرا ؟؟
درسارو میخونید ؟یا ....
صبحم از اون روزا بود که به زور بیدارم کردن دیشب تا دیر وقت بیدار بودم یه عالمه کار داشتم چقدر سرش زحمت کشیدم جونمم درومد تا تموم شد ، ديشب ميخواستم بشينم رو صندلي همين جوري كه صندلي رو كشيدم جلو پام موند زيرش آخه منم نشستم رو صندلي جيغم رفت هوا بابام پيشم بود اشك تو چشمام جمع شد اما از بابا خجالت كشيدم نذاشتم بيان پايين حالا با خودش ميگه چقدر اين بچه لوسه اين سه تا انگشتم به قدر درد ميكنه نميتونم باهاش راه برم ، خلاصه صبحانه رو به زور به زور میخوریمو تند تند حاضر میشی یه نگاه به ساعت میندازی اا چقدر زوده به ساعته شک کردم ساعت خودمو نگا کردم دیدم نه بابا یه ربع وقت دارم کامپیوترو روشن کردمو زدم یه عالمه off داشتم آخه ميدونيد با يكي از دوستان ( چت ) يكمي باهم يه جورايي شديم مثل اينكه از من دلگيره البته بي دليل من كه چيزي نگفتم بهش كلي off اشكمو اول صبحي دراورد خلاصه اصلا بي خيال كامپيوتر شدم خاموش كردمو رفتم پيش مامان اينا نميدونم كله سحر چي از جون اين بدبخت ميخوان ( تلويزيونو ميگما ) رفتم سر جا هميشگي با يه عالمه بندو بساط كيفمم پر بود نسا اومده بود اما نميتونست درو باز كنه درو براش باز كردم كمكش كردم اومده نشسته بعد رفتيم سراغ سمر ، سمرو نگم بهتره رفتيم مدرسه خانم كهايي اومده بود وايستاده بود جلو در ماهم داشتيم ميخنديديم خنده رو لبامون ماسيد سر قيافه رو درست كرديم موهارو گذاشتيم تو مقنعه كشيديم پايين مثل بچه مثبتا شديم سلام داديم جيم شديم تو راهرو وايستاديم باهم صحبت كرديم سه نفري تا يكي يكي بچه ها اومدند رفتيم تو كلاس مشغول چاپ كردن از دفتر شيما شديم من حوصله تمرين حل كردن زبانو ندارم هميشه مينويسم جا خالي ميزارم براشون ميريم از رو بچه ها حل ميكنيم يعني ميشه گفت از 9 نفر يه نفر حل ميكنه دفتر مي چرخه دست همه منتظر خانم نظريم شديم اما امروز نيومد 4 ساعتم باهاش داشتيم نميدونم چرا خلاصه ماهم يه ساعتي كارامونو انجام داديم بقيشم كه مخ هم ديگه رو جوييديم زنگ دوم هم همين طور بود به علاوه اينكه همش خانم بقا ميومد صداتون مياد صداتون مياد اي خداااا از دست اينا نميزارن يكم صحبت كنيم كه ( چقدر پر روييم ما ) زنگ آخر زبان داشتيم با خانم روناسي صندليارو درست كرديم البته رفتيم بالا چون 4 ساعت قبل تو كارگاه بوديم بعدش خانم روناسي اومد يكي يكي بچه ها رفتن تمرين حل كردن به من نرسيد سميرا كه داشت تابلو را پاك ميكرد يه صدايي خفن اومد تابلو با جاش افتاد پايين دست سميرا هم مونده بود تا هوا با پريسا رفتيم كمكش تابلو رو تكيه شو داديم ديوار منو سميرا رفتيم پايين كه آقا بيان اين تابلوتونو درست كنين ( هنرستان غير انتفاعي اين حرفا ) ميگه حالا شماها بزاريدش سر دو تا صندلي ما بعدا درستش ميكنيم از اون حرفاي هميشگيشون بودا سميرا شانس آورد نيوفتاد روش خلاصه تابلورو درستش كرديم اينجوري اينوري گذاشتيمش و ... اين دوست ما عشق شادمهرو داره يعني فقط كافيه يكي به شادمهر يه چي بپرونه پريسا تيكه تيكش ميكنه خلاصه به خانم روناسي گفت خانم شادمهرو ميشناسيد ؟؟ خانم روناسيم گفت اون گوشت تلخه ؟؟؟ آخ اينو نگفت كلاس منفجر شد از خنده 10 دقيقه ميشد بچه ها ميخنديدن منم كه ديگه هيچ چي ... پريسا هم كارد ميزدي بهش خونش در نميومد به خانم روناسي گفت خانم به من فحش ميدادي ها ناراحت نميشدم ولي اين چي بود گفت به اون شادمهر من ( عجب چيزيه اين ) تا كلاس آروم شد كلي طول كشيد تمرينا هم تموم شد از خانم روناسي هم اجازه گرفتيم وسايلارو جمع كرديم بازم مثل هميشه زديم به تعريف زنگ خورد در انتظار خانم محمودي زودي اومدش بعد اومدم خونه ناهارو خوردم نيم ساعتي on بودم گرفتم خوابيدم از 2 تا 4:30 خيلي خسته بودم ، حالا به نظر شما فردا خانم نظري مياد ؟؟؟؟؟؟؟ خدا كنه فردا هم نياد من حوصلشو ندارم اصلا خوب منم برم
حالم اصلا خوب نيست![]()
مواظب خودتون باشيد
شب خوبي داشته باشيد ![]()
دوستون دارم
باي ![]()
به سفارش آقا نيما يكمي بزرگ نوشتم كه راحت بتونين بخونين
خوبید ؟
چی خبرا ؟؟؟؟؟؟؟؟
خوش میگذره ؟؟
صبح به زور بیدار شدم بازم این کوفتی شروع شد
می دونید از مدرسه بدم نمیادااااااا خیلی هم دوست دارم ( آره جون عمّت ) خلاصه صبحانه خوردیم میدونید من با این سنم ( حالا هرکی ندونه فکر میکنه من ۹۰ سالمه ) تنبلیم میاد لقمه بگیرم مامان برام میگرم من فقط زحمت میکشم میخوریم حالا چایی ، شیری چیزی باشه همراهش اصلا میل خوردن صبحانه رو ندارم ای کاش می شد دیر تر می رفتیم مدرسه ایجور بهتر بود خلاصه بگذریم از این حرفا که همش تو خیاله بعد رفتم سر جای همیشگی تا محمودی جان بیاد رفتیم سراغ گل نسا اونم که هیچ چی گیج خواب مثل اینکه به زور از خواب بیدار کرده بودن چشما پف کرده و... سمرم اومد مثل همیشه این دختر اصلا نظم نداره بند کفشاش هنوزم بازه دکمه مانتو هاش یکی در میون کنده
خوب دیگه چی کار کنیم با گرافيكا ادغام بوديم خوب خانم حبيب پور كه از اون هفته باهاش شرط كرده بوديم كه نپرسه خلاصه درسو نپرسيد و فقط درس داد بعدم كه هيچ چي اين سه ساعت يا حرف زديم يا درس داده تك زنگ بعد با خانم مجيد اف داشتيم اي خدا كي حوصله نازو عشوه اينو داره اومد سر كلاس خوب كتابا بسته ميخوام درس پرسم ، بله ؟؟ درس پرسيد ؟؟؟ ما اون هفته بهتون گفتيم درس نميخونيم چون وقتشو نداريم همه ميريم مسافرت مهموني نميشه گفت گفتيد كه گفتيد برا خودتون گفتيد وااي چقدر زور داره حالا هيچ كي درس نخونده خانومم ميخواد از ما درس بپرسه هر كي رو صدا ميكرد گفت من نخوندم حالا همه شديم دختران شجاع ( پسر شجاع رو يادتونه ؟؟؟؟؟؟؟؟) گفتيم خانم برامون (۰) بزاريد از ۵ نمرس ديگه حالا هم شما جو گرفتتون اصلا از اون روزاي به قول بچه ها س... تونه ۰ رو همه گرفتيم بعدش با خيال راحت ۳ ساعت برا خودش درسش رو داد و ... امروز بايد مي رفتيم باشگاه يعني اون هفته چيزي بهمون نگفتن همه با لباس توخونه را گرفتيم رفتيم ولي كي حوصله تمرين داره بقيشم نشستيم با بچه ها تعريف بعد از اونم تعطيل شديم من با عطيه مينا راهي مدرسه شديم آخه به محمودي گفتيم بياد مدرسه نسا هم كه با ليدا مريم و ... اينا اومدش تا محمودي خانم اومدش منو رسوند خونه اي يكي نيست بگه بچه جون تو خودت ساعت ۳ ميخواي از خونه بزني بيري بيرون ( خونه عمو جون ) كجا قرار ميزاري بابچه ها يه ايل جمع كرديم كه بريم كنفرانس صفااا حرفا ميزني ها از در ورودي حياط كه اومدم تو ديدم در ساختمون بازه يه خانومم ايستاده جلو در نرگس خانم بود يه سري وسايل مامان بزرگمم پيشش بود گريم گرفته بود اساسي نميتونستم جلو خودمو بگيرم آخه هر دفعه نرگس خانوم رو كه ميبينم ياد مامان بزرگم ميوفتم ياد اون موقعه ها كه چه قدر ميگفتيمو ميخنديديم منو نرگس خانم ميشستيم كنار تخت مامان بزرگم ، مامان بزرگمم برامون شعراي حافظو ميخوند از شاهنامه هم حفظ بود الهي قربونت برم چقدر دلم اون موقع ها رو ميخواد ، چقدر دلم برات تنگ شده ، زدم زير گريه زار زار از پله ها اومدم بالا آقاي مولوي همسايمونم ديديم كلي ضايع بازي شد رفتم ديدم مامان وايستاده جلو در گفت گريه نكن مامان جان خودتو اذيت نكن كاري نميشه كرد ... ناهارمو خوردم ۱۰ دقيقه اي on شدم دريغ از يه آف كوچكولو و يه كامنت كوچكولو تر ، جنگي حاضر شدم سرو قيافه مثل ژولي پّولي ( نه بابا انقدر هام اينوري نيستم ) حالا وايستا ماشين بياد بعد از چقدر وايستادن يه ماشين پيدا كردم رفتم يه كوچه هست كه اون حالت عادي 3 دقيقه ميشه گذشت ازش تا برسي خونه عمو اما من انقدر آروم آروم راه ميرفتم 20 دقيقه طول كشيد تا رسيدم زنگ زدم زيننننننننننننننننگ ،بله ؟؟ هاني جون باز كن منم فندق خوب در باز شده استقبال گرم مثل اينكه يه قرن هم ديگه رو نديديم ماچ و بوس و... كلي تعريف كرديمو حرف زديمو خنديديمو و... بماند ديگه خصوصيه حدود 5:30 بود گفتم بيام خونمون تا اين دفعه اون كوچه كذايي رو مثل فشنگ اومدم دنبال ماشين بالاخره پيدا شد وسط دو تا پسر بودم ( مجبور شدم ) اين سمت چپي مثل موبايل نديده ها ( حالا نميدونه ديگه موبايل برا مردم خيلي عادي شده يعني نون خشكي محل ما موبايل داره ) تا من نشستم گوشي رو دراورده زرت زرت شماره ميگره خوب تلفن اشغاله دوباره بعد طرف گوشي روبرداشته ميگه چقدر فك ميزني ؟؟؟؟؟؟ دوساعته دارم زنگ ميزنه حالا يكي نيس بگه آقا جون 5 دقيقه هم نيست نشستي تو ماشين بي جنبه خوب حالا چطوري ؟؟؟ پيمان هست ؟؟؟؟ گوشي رو بده بهش ببينم بعد پيمان خان تشريف آوردن دارن با اين حضرت كه نشستن كنار من صحبت ميكنه اول بسم ال... سلامت كو پس؟؟ خوب پيمان منو رضا ساعت 6:45 ميايم خونتون شامم از بيرون سفارش بدين ديگه راحت ، خوب حرفا آقا تموم شده چقدر از اين ادماي عقده اي بدم مياد حالا اين حرفا رو هم دو دقيقه دندون رو جيگر بزار برو خونه با خيال راحت باهاش حرف بزن لازم نيست تو تاكسي انقدر رمزي حرف بزني اومدم خونه تربچه جان در حال درس خوندن مامانم نمي دونم داشت تو آشپزخونه چي كار ميكرد منم يه راست اومدن اينجا دارم اينو مينويسم ... يه چند تا كار رنگم مونده بادي اونارو انجام بدم درسامو بنويسم و...
كاري نداريد ؟
شب خوبي داشته باشيد
دوستون دارم ![]()
مواظب خودتون باشيد ![]()
باباي ![]()
خوبيد ؟
چي كارا ميكنيد ؟
خوش ميگذره؟؟؟؟؟؟؟
من صبحي ميشه گفت از ساعت ۴:۳۰ بيدار بودم همش غلت مي زدم ديدم بابا فايده نداره ديوونه شدم اينطوري نشستم پاي كامپيوترو اول صبحي زدم تو خط چت يه آي دي به اسم پسر دارم آخ اين دختراي ... ميزارم سر كار مزه ميده خلاصه يه يه ساعتي اين كارا ميكردم و ديگه جدي شدم رفتم با اي دي اصلي خودم مثل بچه مثبتا با شلغم جون چت كردم چقدر اين بچه نازه ![]()
باهام صحبت كرديمو ( تصميم گرفتيم اسم بنده هم فندق باشه )يه چند تايي از بچه ها اومدند و ... خلاصه تا ساعت ۸ من بودم و هي جواب اينو اونو ميدادم بعد مامان جان بيدار شدن و صبحانه رو برا بابا حاضر كرد بابا مي خواست بره بيرون من نخوردم و... نميدونم چه ساعتي بود رفتم تربچه رواز خواب بيدار كردمو صبحانه رو خوردم و ... دوباره اومدم يه دست و روي به اين وبلاگ بيچاره كشيدم خيلي اوضاش خراب بود
بعدش مامان كه رفته بود بيرون بعدش حدود ۱۲:۳۰ اومدش ناهارو حاضر كرديم آش اي ول مي ميرم برا آش رشته مامان تربچه رفتن بيرون من موندمو بابا يه سري كارامو بايد انجام ميدادم مغشول اونا شدم بعدشم ساعت ۲ با يه نفر قرار داشتم
يكمي دير اومد سرش غر غر كردم من آدم بد قول خوشم نمياد ( ديگه بايد مواظب باشيد ها ) با اون صحبت كردم گرفتم خوابيدم مامان همش مي گفت فندق فندق پاشو اينو بخور تا خواب منو بيدار كرده آب پرتقال بخور اي كه چقدر زور داره ( حالا بنده خدا داره محبت ميكنه من ...) دوباره گرفتم خوابيدم بعد بابا بود با تربچه از خواب بيدارم كرد خلاصه يه سي دي داد بهم كلي بهش خنديدم از بس كه باحال بود به هانيه جونم زنگ زدم كلي باهم حرف زديم قرار شد فردا برم خونشون
كل هفته كه ۷ روزه من ۱۲ روزشو اونجام
عشق و علاقه بيش از حد به هاني ديگه ![]()
بعدش يكمي با كامپيوتر كار كردم درسامو انجام دادم و ... مامان به خاله جان زنگ زدن منم مردم از گرسنگي يخچالو شخم زدم بي نتيجه
بعدددددد ديگه تربچه مثلا درس ميخونه يه دستش گوشيه يه دستش مداد (درس خوندن به روش جديد ) ياد بگيريد عزيزان ( خدا به دادم برسه تربچه اگه اينو بخونه منو تيكه تيكه ميكنه ![]()
ديگه چي بگم ؟؟؟؟ هيچ چي فكر دست من باشيد برم ديگه شام ماكاروني داريم
اي ول
خوب شب خوبي داشته باشيد ![]()
مواظب خودتون باشيد ![]()
دوستون دارم ![]()
باباي ![]()
چطورید ؟
صبح خودم بیدار شدم رفتم خوابیدم سر جای خودم آخه دیشب ضربتی رفتن پیش تربچه جان خوابیدم دیگه صبحی خوابش برده بود منم ... خلاصه ساعت ۱۰ بود مامان بیدار کرد گفت میخوام با داییت برم باغ بهشت اینم صبحانت برات گذاشتم سر میزن بخوری ها گفتم چشم شما بفرماییدد خلاصه منم زودی پریدم پای کامپیوترو صبحانمم همون جا خوردمو ... بعدم هیچ چی تا ساعت ۱۲ منتظر مامان خانم تا بیان خیلی نگرانش شدم امان از روزی که داییم راننده باشه خدا به داد برسه اون موقعه دیگه ... خلاصه حالا من به دایی زنگ میزنم جواب نمیده به خالم زنگ زدم گفت ما مامان اینا رو دیدیم خیلی شلوغ بوده خواستن چند حا دیگه هم برم دیر اومدن نگران نشو گفتم چشم خاله جان حالا چی مشد شما زنگ میزدید به من اینو می گفتید ، حالا بشین در انتظار مامان جان که یبان با هم بریم خونه خاله آخر سر زنگ زده مامانی جون که آقا ما با داییت اومدیم خونه خاله شما هم به قند عسل زن بزنید با اونا ماشینو بردارید بیارید تربچه گفت من که حال رانندگی ندارم منم که ... زنگ زدم به قند عسل که تشریف بیارید باهم بریم خونه خاله کسی گوشی رو بر نمیداشت منم لج کردم گفتم پاشو بریم به من هیچ ربطی نداره هرکی میخواد بیاد نمیخوادم ... یه سرویس گرفتیم رفتیم خونه خاله دیدیم بله قند عسل اینا هم اومدن اینجا منو میبینی شدم یه گوله آتیش خودش اومده میگه که ما اصلا دیشب قرارمون نبود با شما بیایم حالا هرچی من سعی میکنم حرف نزنم میگم بزرگترم احترامش ... ولی نشد دیگه همچین قراری نداشتیم قرار بود شما با ما بیاین زود جوابشو دادم ساکت شد یکم با هم سرو سنگین شدیم این چند روزه خیلی تحملش کردم جدیدا بچه بدی شده رفتم پیش سپیده اینا بیخیال این چیزا شدم یکی یکی اومدن سپهر خان هم بالاخره تشریف آوردن اما شرط داشته اومدنش گفته که باید بیاین سراغم من اینجوری نمیام خالم که که ... رفت سراغش آوردش ناهارو خوردیمو یکمی تعریف کردیم و خندیدیم و ... دایی جان اومدن دستشو انداختن دور کمرم میگه این مخ کامپیوتر منه به هیچ کی هم نمیدمش
بعد اول این که اون یکی داییم اینا رفتن بعد زن دایی دومیم دایم رسوندش جای کار داشت بعدم ما با دایی جونم اومدیم آخه داییم خونه مامان بزرگم کار داشت و ... دایی گفت نمیخواد بیای ناراحت می شی من قبول نکردم دلم نیومد تنهایی بره منم همراهش رفتم وواای درو که باز نکرد جای خالی مامان و کاملا مشخص بود اون موقع ها که کلید داشتیم میرفتیم تو با لهجه قشنگه کردی می پرسیده کیه ؟ فکر کردم باز اون موقع هاست منتظر سوالش بود اما ... چقدر بد بود تا دایی کارش تموم شد داشتم میترکیدم تمام وسایلا رو جمع کرده بودند تختش لباساش وسایلاش چقدر دلم گرفت دلم میخواست گریه کنم ولی به خاطر دایی سکوت کردم لی خودش گفت کی باورش میشه ؟؟ ، راست میگه کی باورش میشه که مامان عزیزم دیگه پیش ما نیست
اومدیم پایین ، دایی هم میخوان فردا حرکت کنن برن
منم که دیگه طاقت نیاوردم مثل بچه ها زدم زیر گریه داییم اومده سرمو چسبونده به سینش میگه من که بهت گفتم نیا عزیزم ناراحت میشی اما ... حالا منم دو دستی چسبیدم به دایی گریه میکردم عجب بالاخره با اشک اینجور حرفا بنده خدا رو فرستادیم رفت الانم به مامان گفتش زنگ بزنه ببینم رسیده که خیالم راحت بشه منم برم که بابا باهم کار داره در کل امروز ضد حال بود همش برا
دوستون دارم ![]()
مواظب خودتون باشید ![]()
شب خوبی داشته باشید ![]()
بابای
خوبید ؟
دیشب برای این آپ نکردم که : خونه خودمون نبودیم خونه خاله دایی جون اینا هم اومده بودن خوش گذشت دیگه
بعدشم حدود ساعت ۱۲ اینا اومدیم خونه چه بارون قشنگی میومد انقدر دلم میخواست پیاده بیامممممم اما
نشد دیگه ![]()
خوب من برم دیگه ![]()
روز خوبی داشته باشید ![]()
دوستون دارم ![]()
بای ![]()
--------------
سلام
خوبيد ؟؟
خوش ميگذره ؟؟؟
چه خبرا؟؟؟؟
اعصاب كه ديگه برام نمونده
صبحي ديدم يكي داره با سرو صورتم بازي ميكنه بله قند عسل بودن بيدار كردن خواب به روش جديد شك شدم آخه اين چه وضعشه باز صد رحمت به بيدار كردن مامان و بابا صبحانه رو خورديمو يه هو صدا زنگ اومد منم كه با اون سرو ريختم هنوز با لباس خواب موهاي توهم ژولي پولي ديگه تو 2 دقيقه لباسامو عوض كردم صورتمو شستم موهامو شونه كردم و... خاله اينا بودن اونا هم با ما دوباره صبحانه خوردنو ... مغشول درست كردن سالاد شديمو ... بچه ها هو كه ديگه هيچ چي مخ برام نذاشت از بس ( ... ) جون ( ...) جون كردن خلاصه حدود ساعت 11 بود كه ديگه دسته ها اومدند رفتيم چه باروني ميومد همه چتر به دست چتراي رنگي رنگي چقدر قشنگ بود علما به هم سلام ميدادن ميچرخيدن واااي خيلي قشنگ بود همه مردم خيس آب شدن بودن به قول خالم اومدن سينه زني يا اينكه سينه پهلو كنن ؟؟ طفلكيا خلاصه من كه ديگه داشتم از سرما يخ مي بستم اومديم خونه يكمي چسبيدم به شوفاژ و... يكي يكي آقايون اومدند و ... ناهارو حدود 1:30 خورديم و ظرفارو جمع جور كرديم اومدن خير سرم يكم با كامپيوتر كار كنم شوهر خالمو دايي جان اومدن يه چند تايي مشكل داشتن ميخواستن تو اينترنت يه چيزي رو search كنن و... تا كارشون تموم شد منم ديگه ... بعد از اونك كارمو انجام دادمو خيلي خسته بودن خواستم بخوابم ديدم يكي اومد اينورم يكي اومد اونورم آسايش برا آدميزاد نميزارن كه همشونو به زور فرستادم بيرون فقط منو ارغوان مونديم چقدر اين دختر ماه 9 سالشه ها ولي خيلي ميفهمه ميگه كه مزاحمتون كه نيستم ( ...) جون گفتم نه عزيزم ، جاتونو كه تنگ نكردم ؟؟؟؟ ميگم كه نه عزيزم راحت بخواب من جام تنگ نيست ، دوباره ميگه مطمئن باشم ؟؟؟ ميگم آره خيالت راحت بخواب خوشگلم تازه چشمام گرم شده بود يه جيغ بنفش يكي اومد كشيد آخه سه متر پريدم هوااااا اشكم درومد نگو اينا دارن قائم موشك بازي ميكنند ديگه هيچ چي ترانه خانم كه داره رو مغز من پياده روي ميكنه آرين كه ديگه پاهاي منو نميبينه انگار آهنن همين جور روش راه ميره اي خداي من بعدش پویا اومده زل زده تو چشمام منو که ولو شده بودم سر تخت میگه winamp ورژن جديدشو نداري ؟؟ گفتم نههههههههههههههههه من هيچ چي ندارممممممم ، ديدم تربچه و دختر خاله گرامي اومدند نشستن تعريف ثل اينكه ما امروز اصلا بهمون خواب نيومده هركي به يه نحوي مارو اذيت كردم پس نتيجه گرفتم برم كمك زنداييم چون مامان اينا رفته بودن بالا خونه مامان بزرگم زن داییم هم دلش نیومده بره خلاصه ظرفارو جا به جا کردیمو با این دست که دیگه دارم از دستش کلافه میشم
بعدشم ساعت ۵ با یه دوست قرار داشتمو ( اینترنتی ها فکرتون جای دیگه نره لفطا ) بعدش دیگه دایی اینا میخواستن برن خاله اینا هم همین طور و ... بعدشم كه هيچ چي خانم برادر گرامي اومدن قند عسلم گرفت خوابيد تربچه هم مثل هميشه گرم تلفن ماهم با كامپيوتر كار كرديم مامانم مغشول آشپز خونه بعدم بابايي جونم يه جايي دعوت داشت رفت الانم منم ميخوام براممم يكمي بشينم پيش مامان اينا آخه شب قرار دارم حدود 2 اينا ![]()
دوستون دارم ![]()
مواظب خودتون باشيد ![]()
شب خوبي داشته باشيد ![]()
باباي ![]()
خوبید ؟
چه خبرا ؟
صبح مامان بیدارم کرد گفت با ما صبحانه میخوری یا با تربچه بیدارت کنم ؟ منم از خدا خواسته گفتم با تربچه اخه دیشب باز خوابم نمی برد خوب دیگه بعدش حدود ساعت ۹ بود مثل اینکه شایدم زودم تر یادم نیست صبحانه خوردمو نشستم پای کامپیوتر مامان و تربچه جانم رفتم مدرسه ما برا اینکه کارنامه منو بدن خلاصه منم که همش با کامپیوتر بودمو و... یکمی هم اتاقمو مرتب کردم و ... بعد از اونم که هیچ چی مامان اینا اومدن یکمی با تربچه شوخی کردیمو ناهار خوردیمو گرفتیم خوابیدیم یعنی خوابیدم
اما از موقع ای که از خواب بیدار شدم این قلبم چنان درد میکنه که دیگه ... نمیدونم والا این یکی رو چی کار کنم یه جا سالم برامون که نمونده
خلاصه انقدرم که گرم بود یا من تب داشتم یکی از اینا رفتم اتاق مامان اینا واای که چقدر خنک بود جیگرم خنک شد دوباره یه سر اونجا خوابیدم یکمی با کامپیوتر کار کردم مامان اومدش یه عصرونه زدیم تو رگ
و... بعد از اونم که دیگه هیچ چی با هانیه جونم حرف زدمو ... چقدر بیکاری بده حوصلم سر میره تو خونه بازم میریم مدرسه خوشیم تو خونه که نمیشه خوب دیگه منم حرفام تموم شده برم
شما هم هم مواظب خودتون باشید و...![]()
دوستون دارم ![]()
بابای ![]()
خوبییییید ؟ خوشید ؟
صبح مامان بیدارم کردا !!! اما دولاره گرفتم خوابیدم این دفع بابا اومد بـــــــــــــــــــــــــــیدار شــــــــو مدرست دیر میشه بسه دیگه آخه چرا یه نفر به فکر من نیست که دیشب تا ۲ ۳ بیدار بودم خوابم نمی برد ( حالم خوب نبود نفس تنگه وحشتناک به هیچ کی هم چیزی نگفتم
) خلاصه صبحانه رو خوردمو ... جدیدا هم که تربچه جان افتخار نمیدن با ما صبحانه بخورن خانم تا لنگ ظهر میخوابم
ما چه بیچاره ایم کله سحر باید بلند شیم بریم مردسه
بعدشم که وایستادم تا خانم محمودی بیاد این یکی دو روز با ماشین خودش نمیاد میدونید چرا ؟! اون دفعه تصادف کرده عقب ماشین همین جوری رفته تو چقدر هم که ماشین خوگشل شده با اون ۲۰۶ نرقه ای رفتیم سراغ گل نسا اونم که دیگه هیچ چی سمر هم که بخیال داره بهش خوش میگذره که مارو ول کرده بعدم که دیگه هیچ چی رفتیم مدرسه و.. خانم کهایی برا اولین بار سر وقت اومده بود مدرسه بازم میدونید چرا؟! چون میخواد بازرس بیاد اینا هم از ترسشون مثل آدمیزاد سر وقت میان مدرسه جالب اینه که انقدر به سرو وضع مدرسه میرسن که ... خدا کنه همیشه زور بالا سرشون باشه جالب تر اینه که بازرسا گفتن شنبه میایم اما تا حالا نیومدن اینا رو هم اساسی گذاشتن سر کار به بچه ها میگم که هرچی میخواید این چند روز برید به خانم کهایی بگید گوش میده براتون انجام میده ![]()
زنگ اول با خانم نظری مبانی رنگ کلی کیف کردیمو خندیدیمو منم با این دست مبارک لباس کارگاهمو پوشیده بودم بچه ها برام روش نقاشی کشیدن
بعدم که هیچ چی دوباره با خانم نظری داشتیم کاره من را تموم شد یعنی منو مینا
عجب کاری مال من یکی که هیچ چی ازش معلوم نیست
مهم اینکه من بیکار نبودم کارمو انجام دادم بعد از اونم با خانم روناسی داشتیم رفتیم کلاس ۱۰۴ و ... به هوای اینکه با مینا بریم شیوا رو بیاریم رفتیم دفتر آخه خانم نظری گفت من فردا نمیام ( ۶ ساعت هم باهاش داریم ) ماهم که از خدامون بود خلاصه رفتسم سراغ خانم کهایی اونم که موقع های که ما کاریش داریم ستاره سهیل میشه در به در خانم کهایی بودیم که خانم مهرجا به دادمون رسید گفت رفته کلاس ۱۰۲ رفتیمو مینا گفت خانم یه چند لحظه بیاید بیرون میخوایم باهاتون صحبت کنیم ( چند کلوم حرف حساب ) حالا وایستا تا خانم کهایی بیاد ۵ دقیقه ۱۰ دقیقه یه ربع دیدیم فایده نداره این چسبیده تو کلاس خیال نداره بیاد بیرون( خدا بداد اون بدبختی برسه که میخواد با این بره بیرون ( از بس که خوش قوله ) )
رفتیم سر کلاس ( تو این وسطم شیوا رو با چه بدبختی آوردیم بالا ) وقتی در زدیم رفتیم تو کلاس خانم روناسی گفت : کجا بودین شما دوتا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟! وای یا حسین حالا جواب اینو چی بدیم یکی مینا میگفت یکی من
تا بلاخره راضی شد رفتیم نشستیم بچه ها داشتن تمرین حل میکردن ( اونم همش از رو کتاب من نوشته بودن
) بعدم که هیچ چی فقط سر کلاس مرده بودیم از خنده یه چیزی عطیه سمیرا پروندن دوتایی که دیگه من سرخ شده بوده از
زنگ خوردو ما هنوز منتظر ستاره سهیل بودیم رفتسم مچش رو گرفتیمو کلی باهاش حرف زدیمو قرار شد فردا نریم مدرسه ای ولللللللللللللللللللللللللللللللللل ![]()
خوبه دیگه قشنگ ۵ روز تعطیلی خوش میگذره
اومدم خونه ناهارمو خوردمو ... بعدشم یکمی با کامپیوتر کار کردمو بعدم خوابیدم تا ساعت ۴:۳۰ اونم غزل جان ( دختر خاله گرامی ) زنگ زده میگه ( ...) جون من برنامه فان فان یاسی رو گرفتم اما هرچی سعی میکنم که برم توش نمیشه که نمیشه من چی کار کنم منم که گیج خواب بودم گفتم نمیدونم غزل جان آخه من اونجا نیستم که ببینم مشکلش چیه بچه گفت مرسی ببخشید مزاحمتون شدم گفتم خدا ببخشه
مامان جون اومدش بعدم دیگه هیچ چی دیگه
من برم که یه سری کارو بار دارم میخوام برم ببینم چی کار میتونم بکنم
دوستون دارم
مواظب خودتون باشد ![]()
بای بای
خــــــــــــــــــــــــــــــــــوبید ؟
خـــــــــــــــــــــــــــــــوش میگذره ؟
صبحی مامان تند تند میگفت بیدار شو بچه جون بیدار که دیرت شو بله طبق معمول بازم خواب موندیم ( نه دیگه این یکی دروغه حالا شاید یکی دوبار این اتفاق پیش بیاد
) خلاصه تند تند صبحانه رو خوردمو ... رفتم یکمی دیر شده بود محمودی اومده بود و اون دختره گ ..... با خودش آورده بود رفتیم سراغ نسا اونم که نمیدونم چرا دیر اومد سمرم که هیچ چی یه هفته ای برا خودش تعطیل کرده با سرویس نمیاد توم مدرسه منو نسا مشغول صحبت کردن و ... همش حرف زد دو دقیقه امان ندادن من صحبت کنم بعد از اونم یکی یکی بچه ها اومدند رفتیم تو سایت یکمی تمرین کردیم و ... زنگم زودی خوردش زنگ دوم رفتیم تو کلاس بچه های نقشه کشی و ... خانم علومی هم اومدش اول درس داد بعدشم پرسید با اینکه تو خونه هیچ چی نخونده بودم اما همرو جواب دادم ( ای ول به خودم
) بعدشم که میشه زنگ اخر روش کار خانم علومی اینه که درسو میده بعدش ۱۰ دقیقه به ما وقت میده درسو میخونیم و ازمون میپرسه اینم اینجوریه دیگه تا ساعت ۱۲:۳۰ با عطیه مینا کلی گفتیم و خندیدیم و ... اها ساعت ۴ هم با عطیه قرار گذاشتیم بریم بیرون میخواست یکمی خرید کنه منم که راپیدم داغون شده اساسی ، اومد خونه ناهارمو خوردمو یکمی تو اینترنت بودمو بعدشم ۲ تا ۳ هم خوابیدم ظرفامو شستم یکمی دوباره رفتم تو اینترنت و ... ۳:۳۰ هم حاضر شدم رفتم اما مگه ماشین پیدا میشه دیوانه شدم تا یه ماشین پیدا کردم رفتم دو ساعت وایستادم تا بد قول خانم تشریفشونو آوردن انقدر از آدم بد قول بدم میاد پیاده رفتیم تا وینزور انقدرم که اونجا شلوغ بود ما هم که یه لیست به چه بلندی داشتیم دادیم دست آقای جلیلی همرو برامون گذاشت کنارو و ... فقط مقوا میلیمتری نداشت که گفتیم بریم کسری، وینزور تا کسری هم راهی نبود پیاده رفتیم تو راه هم چشمون به جمال پسر خاله( سپهر خودمون
) گل گلاب باز شدو آخه تنها ماشینی که اینجوری اسپورت شده فقط ماشینه اینه زودی شناختمش از تو آینه داشت نگام میکرد و میخندید منم یه خنده حوالش کردم و.. با دوست جوناش بود ( اها راستی امشب تولدشه تــــــــــــــــــولـــــــــــــــــدت مبارک![]()
![]()
![]()
) بعدم رفتیم کسری مقوامونو خریدیم از اونجا هم هیچ چی عطیه به راه خودش منم به راه خودم اودم خونه البته بماند که موندم زیر بارونو ( بارونو دوست ...) و با چه فلاکتی ماشین پیدا کردم و ... مامان جون با زن عمو صحبت میکرد تربچه هم گوش وایستاده بود ( نه بابا بهش نمیاد فضول باشه اینطوریا هم نیست ) بعد از اونم راپیدم به سلامتی درست شدو یکمی با این بیچاره کار کردم و ... حالا هم میخوام برم خیر سرم درسمو بخونم اگه این دست مبارک بزاره به قدر درد میکنه که ولم کنی میشینم گریه ( حالا فکر نکنید من نازک نارنجیم ها نه اصلا ولی این دردش فرق داره )
مواظــــــــــــــــــــــــــــب خودتون باشید ![]()
دوســــــــــــــــــــتون دارم![]()
حالتون خوبه ؟
چی کارا میکنید ؟ خوش میگذره ؟
منم خوبه خوبم انقده هم خوش میگذره
دیشب برا این اپ نکردم که عموم اینا خونمون بودن کلی هم خوش گذشت جای شماها خالی
البته اگه بودیدا نمیزاشتین با هانیه جونم حرف بزنم
بله دیروز ساعت:۴:۳۰ از مدرسه اومدم دیدم خانم برادر گرامی تربچه جان در حال درست کردن ژوله هستن کلی هم برا خودشون بگو بخند و ... منو میگی دیگه اصلا جون نداشتم وایستم رفتم بخوابم نیم ساعت گذشته بود که زن عمو جونم ( این زن عموم رو خیلی دوست دارما مثل اون یکی نیست ) اومدن واااااای مامانی جون کلی حرف زدیمو بعدشم که هیچ چی بابا اینا اومدن قند عسل اومد و ... بقیه افراد خانواده دو طرف بعدم که هیچ چی نیم ساعت بعد شامو خوردیم چقدر هم شوخی کردیم خلاصه تا حدود ساعت ۱۲ عمو اینا اینجا بودن منم گیر دادمو دختر عمو هارو نگه داشتم این قسمت خیلی حال میده تا ساعت ۴ ( صبح ها
) ما بیدار بودیم همش حرف زدیمو ... در اتاق هم بسته بودیم 5 تایی
یکی از خاطرات دانشجویی یکی چی میدونم مسافرت های که رفته بود یکی ... اصلا دیگه روده به دلم نمونده بود ![]()
![]()
بعدشم که هیچ چی جا ها رو درست کردیم منو هانیه هم برا خودمون تعریف میکردیم بماند که من همش چرت می زدم ![]()
آخه ظهری نخوابیدم دیرم که از مدرسه اومده بودمو دیگه هیچ چی خیلی خانمی کردم تا اون موقع بیدار موندم آها تو این وسطم یه ساعت به یه ساعت میومدم off چك ميكردم آها يه چي يادم رفت من ميتونم با مسنجرم چتد تا آي دي باز كنم ( تو بگو 1000 تا تازه بيشتر ) يكي آي دي منو يكي هم ايدي هانيه دو تايي باهم چت ميكرديم ( مثل چلا ( البته دور از جون هاني ها !) گفته باشم ) ![]()
بعدشم كه هيچ چي ساعت 9:30 بود نميدونم با صداي چي از خواب بيدار شدم صورتمو كه اين ور كردم ديدم دو تا چشم داره نگام ميكنه
هانيه جونم بودا ! الهي قربونش برم كه انقده مهربونه
( هاني داشته باش دارم پاچه خواري ميكنم ) ![]()
( پاچه خواري اينترنتي ) ![]()
خلاصه اون سه تا خواب بودن ماهم يعني منو هانيه جونم صبحانمونو خورديمو و ... مغشول تعريف شديم منم كه
اينجوري بودم يكي يكي از خواب بيدار شدن بعدشم صبحانشونو خوردن ماهم دوباره با اونا خورديم و ... يكمي اومدم تو اينترنت بعدش هاني برام اتود زد اي دستش درد نكنه
خلاص كرده منو بعد از اونم حدود ساعت 11 بچه ها گفتن ميخوان برن
اي ماماني جون هرچي اصرار كرديم بمونيم اما فايده نداشت
باباي جون اومدش ناهارو خورديم تا 1:30 تو اينترنت بودم به سلامتي ويروس گرفت كامپيوتر ( هيچ مساله اي نيست ) ما كه كامپيوترمون منبع همه چي بود ( ويروسا رو ميگم ها ! )
اين يكي هم روش بعدش گرفتم خوابيدم تا ساعت 5 فكر كنم خيلي خوابم ميومد يه عصرانه زديم تو رگ ( چه داش مشتي شد
) بعدم يكمي درس خوندم چند تايي عكس بايد پرينت مبگرفتم برا كارام آخه تو خونه بيكارم چند تا عكس بود خيلي وقته ميخواستم برا ترام ها انجامشون بدم اما فرصت نمي كردم ![]()
( وا بگو يعني تو انقدر بچه مثتي و انقدر درس ميخوني و تو كارا خونه به مامان اينا كمك ميكني و كه فرصت دو تا عكس پرينت گرفتن نداري ؟؟ ) ( اي چاخان ![]()
) خوب ديگه اين دستمم اجازه نيمده بيشتر از اين بنويسم از بس درد ميكنه بي ... ادامشو خودتون ميدونيد
وگرنه حرفاي من كه تمومي نداره
اين راپيد 2/. خراب شده نميدونم هرچي بازش كردم جوهراشو خالي كردم اما فايده اي نداشت حالا چي كار كنم ؟؟ بعد از قرني كه عكسا رو پرينت گرفتم حالا اين برا من ناز ميكنه
( اي من مامانمو ميخوام ![]()
) انقدر باد مياد تموم درو پنجره تكون تكون ميخوره ![]()
(من ميترسمممممممممم![]()
![]()
![]()
) بوي غذاي مامان گيجم كرده ( ميميرم برا خوراك بادمجان
واي كه چقدر دلم خواستتت ![]()
)
خوب كاري نداريد ؟
منم برم شما بريد خستگي بگيريد
مواظب خودتون هم باشيد ( اگه هم شد دو تا آجر بزاريد تو جيباتون كه سنگيني كنه باد نبرتتون ![]()
)
دوستون دارم![]()
![]()
باباي ![]()
راستي اگه غلط املايي چيزي پيدا كرديد ( سوسكم هست ها ! ![]()
) من فقط به خاطر اينكه شما يكمي بخنديد اين كارا انجام ميدم و هيچ هدف ديگه اي ندارم
( آره جونه عمت
) ( كدومشون؟
)
خوبید ؟
خوش میگذره ؟؟
این چند روز من نبودم شما ها چی کارا میکردید ؟
نمیخوام دوباره تکرار بشه حوصلشم ندارم دیگه بگم چی شده ولی به هر حال ... هرچی بود تموم شد رفت خلاصه جونم براتون بگه که هیچ چی از اون شنبه هر روز یه جور بود
صبحی رفتم مدرسه بعد از ... زنگ اول زبان فارسی پرسید خوبه حالا بلد بودم با اینکه اون جلسه نبودم و شب قبل هم نتونستم بخونم نمره رو گرفتیم دیگه بعد از اونم هیچ چی ادبیات يكمي پرسيدو بعدشم درس داد قرار بود تا ساعت 12:30 مدرسه بمونيم اما زدن زيرش نشسته بودم سر شوفاژ ديدم يكي تو دفتر نشسته چهرش خيلي برام آشناست با خودم گفتم اين آقا رو من كجا ديديم ؟؟ يه هو بلند گفتم اين كه باباي من تازه يادم افتاد بله امرزو انجمن داشتن بابا جونم اومده ![]()
بعد از اونم گفتم بابا وقتي خواست بره زودي گوشي رو ازش بگيرم زنگ بزنم به محمودي
بگم بياد سراغم بعدشم به مامان كه آره من دير ميام اما تا خواستم بجنبم بابا رفت نرسيدم بهش من بودم يه ۲۵ تومي فقط ميتونستم به محمودي
زنگ بزنم مامانم كاري به غير از نگراني و آخر سرم كه زنگ بزنه به محمودي
يا مدرسه نداره تا ساعت ۲:۳۰ يه ريز درس دادم يه ربع آخر ديگه تموم شد ماهم مشغول حرف زدن برا خودمون شديم (كارنامه ها هم دادن )
بعدشم كه تا محمودي
اومدش هزار تا .... نسا بهش گفت آخه جديدا خيلي اذيتمون ميكنه چاره اي نيست بايد تحمل كنيم اومدم خونه ناهار نخوردم اين يكي رو ديگه حالش نيست ( يكي نيست بگه تو مدرسه ساندويچ خوردي ميگي حالش نيست ؟؟؟
) بعدشم يكمي با كامپيوتر كار كردم ( يه ربع بودا ) بعدشم كه ماماني جان اومدش آخه با خانم برادر جايي دعوت بودن وقتي اومدن يه سلام يه ماچ ديگه هيچ چي گرفتم خوابيدم تا ساعت ۶ كه ديگه تربچه جان انقدر صدام كرد ولم ميكردي ميرفتم خفش ميكردم
اين وسطم دايي جان اومده بودن كه من خواب تشريف داشتم اونا رفتن منم پريدم حموم باباي جان اومدش منم برم ديگه هزار تا كار ريخته سرم بعد از چند روز كوفتي ![]()
و ...
خوب شما ها مواظب خودتون باشيد
دوستون دارم ![]()
باباي
قابل توجه شلغم فروش كه گفته بودن بايد كارنامه رو ببينم
مباني و كاربرد رايانه نظري :۱۸ عملي: ۲۰ تايپ نظري: ۲۰ عملي هم :۲۰
حالا چطوره شغلم جان ؟؟
باقي نمره ها هم بگذريم ![]()
حالا بايد بگم باباي ![]()
حالتون خوبه ؟؟
صبح زود حدود ۸ بود مامان بیدارم کرد گفت پاشو صبحانتو بخور دوباره بخواب من نمیدونم والا یعنی چی صبحانه رو خوردم ولی دیگه خوابم نبرد با کامپیوتر کمی کار کردم و ... اتاقو مرتب کردم مامان با تربچه جان رفته خونه یکی از همکاراش بعدشم که ... من خوابیدم حدود ۱۰:۳۰ بود با صدا تلفن خاله از خواب بیدار شدم طبق معمول همیشه منو با تربچه اشتباه گرفت منم هیچ چی نگفتم و... وقتی اومدن خونه با داییم دوباره رفتن باغ بهشت منم تنها موندم و ... حدود ۱۲:۳۰ بود که مامان اینا هم اومدن بابایی جونم اومدن ماهم ناهارو خوردیمو تربچه جان یه چند تایی کار داشت که باید با فتوشاپ براش انجام میدادم خودشن پیشم بود حدود ساعت ۳ باید میرفتیم استقبال زن عموم از مکه اومده واااای خدا این یکی دیگه خیلی زور داره من یکی که حوصله اینا رو ندارم فقط به خاطر عموم میرم همین! خلاصه قند عسل به همراه خانم گرامی اومدند حاضر شدیم رفتیم واااای چه سرمایی بود برفم میومد هیچ معلوم نشد چه خبره همه فکو فامیل بودند
واای که چقدر هم من از اونا ... کلی منتظر شدیمو زن عمو جان تشریفشونو آوردن و... بعدشم که هیچ چی تا حدود ۴ اونجا بودیم بماند که چقدر اعصابم خورد شد و... بگذریم اومدیم خونه قرار شد قند عسل اینا هم بمون خونه ما و... منم یکمی خوابیدم رفتم حموم مثل بچه های خوب مرتب فردا ۱۲ تا ۲ مراسم دارن منم که مدرسم هرچی جوش زدم که فردا رو نرم مدرسه من کامپیوتر فولم هیچ احتیاجی نداره اما کو گوش شنوا قرارد شد که ساعت ۱۱ از مدرسه بزنم بیرون تا کارامو انجام بدم خونه همون میشه حدود ۱۲ و... ببینیم چی میشه خوب دیگه الانم من برم که کلی کار ریخته سرم یه دستمو لاک زدم
اون یکی رو نمیتونم
یکی رو پیدا کنم دست راستمو برام بزنه
( خوب الان اینجا نکته داره یعنی من دست چپم
) الانم که دیگه هیچ چی
خوب کاری ندارید ؟؟ من میخوام برم ![]()
مواظب خودتون باشید
.ب. ا. ی. ب. ا. ی.
حالتون خوبه ؟
چی کارا میکنید ؟
صبحی بیدار بودم اما ... صبحانه خوردم کار های همیشه تا رفتم خانم محمودی اومدش عجب بارونی میومد خیلی مزه داد بعد از اون رفتیم مدرسه با خانم کلهر داشتیم زنگ اول نمره هامونو داد من که راضی بودم درسو داد ماهم که کلی شلوغ کردیمو ... زنگ بعدی با آقای چیت سازیان داشتیم وای خدای من برگه هامونو داد همونی که خودم فکر میکردم حالابماند که چه گندی زدم به خدا خیلی سخت بود بیشترین نمرمون ۱۳ بود همه خراب کرده بود حالا نه تنها کلاس ما همه کلاسا افتاده داشتن مثل ماها فکر کن اون همه نمره خوب تو کارنامه این یکی ... نمیدونم والا میخوام چی کار کنم خدا به دادم برسه اونم درسشو داد و ... زنگ تفریح عطیه اینا رفته بودن بالا پیش بچه ها تا برگشتن عطیه طفلی نمیدونم سنگ چی بود افتاده بود رو پاش نمی تونست راه بره ورم کرده بود اساسی انقدر دلم براش سوختت که ... خلاصه زنگ زدیم مامانش اومدش بردش همین الان که زنگ زد گفت برام گچ گرفتن تا زانو
خلاصه زنگ اخرم با خانم کهایی آمادگی دفاعی داشتیم نمرم خوب شده بود
اونم برا خودش داشت درس میداد هیچ کی حواسش نبود با اون نمره های مزخرف عربی امروز تا ساعت ۴ مدرسه بودیم که زنگ زدن به خانم علومی گفتن که مریضه نمیاد مارو هم تعطیل کردن اومدیم خونه ناهار که نخوردم حدو یه ساعت شایدم کمتر تو اینترنت بودم از ۲:۳۰ خوابیدم تا ۵:۱۵ که با صدا زنگ مامان بیدار شدم ... تازه ساعت۵:۲۰ ناهار بخوری چی میشه ![]()
خوب دیگه ما اینیم دیگه بعدشم که هیچ چی دیشب بابا خیلی کلافم کرد اون پرینتر قبلیمون داغون شد بابا یکی دیگه خرید بود آورده بود تمام کاراشو انجام دادم وصل کردم برنامشو نصب کردم اما نمیدونم کجایی کارم مشکل داشت پرینت نمی گرفت انقدر غر زده سر من که ولم میکردی مینشستم گریه آخر سرم درست شد با تربچه جان گرم پرینت بودیم یه عالمه میخوستیم پرینت بگیریم از قبل اما نمیشد دیگه بعدش خانم برادر جون اومدش خوبه دیگه اینم از این کلی تعریفو بگو بخندو ... به بابایی جون زنگ زدم برام کارت بیاره گفت میارم همین الان مامان زنگ زد یاداوری کنه که زود بیاد میخوان برن خونه یکی از اقوام گفته که یادم رفته کارت بیارم بله مثل اون یکی هفته جمعه من تا ساعت ۹ شب کارت نداشتم داشتم چل میشدم حتما همین طوره دیگه الانم که زنگ میزنم خوب بزارید ببینم کیه بله داداش جان هستم ۵ دقیقه دیگه هم بابایی میاد اینا الان یعنی اینکه من باید برم
خوب دیگه
مواظب خودتون باشید
دوستون دارم
بای ![]()
خوبید ؟؟
من خوبم بدم نمیدونم کدومم ولی خیلی اعصبانیم![]()
![]()
امروز صبحی همون ساعت ۶:۳۰ بیدار شدم صبحانمو خوردم و با خیال راحت نشستم پای کامپیوتر آخه ۴شنبه ها من ساعت ۹:۲۵ کلاسم شروع میشه بعد با مامان رفتیم یکمی رفتیم پیاده روی یکمی هم خوراکی موراکی خریدم و نون سنگک از جمله کرانچی که میمیرم براش خیلی دوست دارم فکر کن اول صبحی کرانچی بخوری خلاصه اومدیم خونه تربچه جان رو از خواب بیدار کردمو دوبارخ صبحانه خوردم ماشالا به اشتها بعدشم حاضر شدم رفتم سر جای همیشگی هرچی منتظر شدم که خانم محمودی بیاد نیومد که نیومد دوباره رفتم به مامان گفتم زنگ بزنه بهش ببینه چرا نیومده هرچی زنگ میزدیم کسی گوشی رو بر نمیداشت منم که دیرم شده بود اساسی گفتم مامان زنگ بزن آژانس میرم خلاصه تا اون آً اومده مارو رسونده کلی طول کشیدو منم که همش حرص میخوردم آخه ساعت ۹:۴۵ دقیقه بود اصلا نمی دونم پولو چطور بهش دادم زودی رفتم حالا یه نفرم از بچه های سال سومی مثل من دیر اومده بود خانم بقا هم که اساسی جو گیر شده بود و نمیخواست دیگه ضایع بشه یه ریز همش دعوا کرد که چرا دیر اومدی و .... حالا بگو بابا سرویس نیومد سراغم من چیکاره بیدم اخ همه اینا تقصیر محمودیه دیگه خلاصه برام تاخیر ۲۰ دقیقه زدو گفتشم که از انضباط ترم دوم کم میکنمو از ین حرفای همیشگی خدایی من تو این ۱۰ سال که درس میخونم اولین باره که دیر میرم مدرسه رفتم سر کلاس خانم عباسی بودو بنده خدا هیچ چی نگفت منم سرمو انداختمپایین مثلا میخواستم برم ردیف آخر فکر میکردم همه جا پر شده سمیرا گفت کجااااااااااااامیری بابا حواست کجاست؟؟ بیا اینجا پیش خودم منم که نصفه درس رسیدم نفهمیدم اصلا از درس همش میگفت هجا واج مصوت صامت آخر سرم بی خیال شدم دیدم هیچ چی نمیفهمم زنگ بعدم که ادبیات بازم با خانم عباسی درسشو دادو گفت امروز نمیخواد تا ساعت ۲:۳۰ وایستید ماهم که قیافه هامون همه اینجوری آخ شما که منو نمیبینید اجازه گرفتیم که بریم به خانواده امون زنگ بزنیم البته گفت برو با خانم بقا و کهایی صحبت کن بعد زنگ بزن خانم بقا هم که امروز همش ضد حال بود گفت نمیشه تا خانم کهایی نیاد نمیزاریم برید ما هم لج کردیم گفتیم اصلا خانم کهایی هم باد ما نمیریم خانم عباسی هم برامون به قول خودش قصه خوند یکی از کتاب های زویا پیرزاد که بماند من قبلا خودنه بودمش و برام تکراری بود و ... زنگ خوردو تا محمودی جان تشریف بیاره منو نسا مردیم سمرم که نمیدونم کجا جیم شد منم که از صبحب توپم پر بود با حرفای که سمر میزدو میگفت محمودی همش صبحی غر غر کرده که چرا (...) به من زنگ نزده بگه من ساعت ۹ میرم مدرسه من دوساعت ساعت ۷ وایستادم تا بیاد نیومد هرچی هم زنگ میزنم خونشون تلفن مشغول بود و .... منم که اول ساکت بودم گفتم بزار یه کم بگذره بعد جنگ جهانی سوم رو شروع کنم گفتم خانم محمودی شما چرا صبحی نیومدید سراغم گفت من هرچی منتظرت شدم نیومدی گفتم یعنی خانم محمودی مگه من هر دفعه به شما بگم که ۴شنبه ها ساعت ۹ میرم مدرسه حالا دیگه کم آورده بود گفت به نظرت بعد از ۴ هفته من باید یادم بمونه منم گفتم اگه من میدونستم شما یادتون میره دیروز که زنگ زدم حتما میگفتم عجب روی داره این آدم خلاصه ساکت شد دیگه دید حق با منه هیچ چی نگفت نسا هم که مثلا میخواست جو رو عوض کنه شروع کرد به حرف زدن و... اومدم خونه کیفمو یه جا پرت کردم پوشه که دستم بود رو یه جا لباسام هم هرکدوم یه اتاق که میرفتم ناهارمو خوردم رفتم تو اینترنت تربچه جانم که رفت بیرون تا ساعت ۴ تو اینترنت بودم گرفتم بعدشم گرفتم خوابیدم و ... مامان خانم گل گلاب اومدش منم برم دیگه که سرم داره میترکه فردا آقای چیت سازیان میاد ببینیم چی کار کردیم عربی ها رو که همه میگن ما میوفتیم این درسو از بس که سخت بود لعنتی![]()
خوب دیگه
مواظب خودتون باشید
دوستون دارم ![]()
بای
حالتون خوبه ؟
چی کارا میکنید ؟
خوش میگذره ؟؟
ای منم بد نیستم یعنی بهتر از دیروز و ...
امروز صبحی با زور یا بی زور یادم نیست فقط یادمه بیدار شدم صبحانه رو خوردم و ... مثل همیشه اما انقدر وسیله دستم بود و تو کیفم جا کرده بودم به زور تکون میخوردم خلاصهههههههه انقدر وایستادم کنار خیابون تا محمودی جان تشریف آوردن حالا چرا بازم ابتدایی ها تعطیل شدن منم خبر نداشتم آخه قرار ما با خانم محمدی اینه هروقت ابتدایی ها تعطیل بودن ما ۱۰ دقیقه دیر بریم اینجور دیگه خلاصه اینجوری دیگه منم كه از اون روز كذايي اين دست راستم سه تا انگشت ها كه سرما بهش ميخوره كاملا بي حس ميشه از اون آدماي هستم كه نميتونم دستكش و شال كلاه رو تحمل كنم با اين دست كه نميشه كاري كرد به زور اون همه وسيله رو تحمل كردم ، رفتیم سراغ نسا جان تازه اومده بود سمرم همين طور رفتیم مردسه همه بچه ها بودن کلی گفتیم خندیدی خانم نظری اومدش اونم كه هيچ چي كلاس تبديل ميشه به ... اين 6 ساعت خيلي خوش گذشت هركي يه خاطره تعريف ميكرد با خانم نظري شوخي ميكرديم يكي ميزد تو خط تركي يكي كردي اصفهاني شيرازي همه جوره ديگه خلاصه اين 6 ساعتم البته بگما در كنارش كارامون هم انجام ميداديم كار امروز ريتم بود كار جالب و سخت حدود 12 تا اتود كه زدم فقط يكي قبول شد اونم يكي از اون سختا كه خيلي بايد سرش حوصله به خرج بدي وگرنه ... خلاصه وسط كلاسم يكي يكي بچه هاي گرافيم ميومدن 25 تومني مي خواستن ، ميخواستن به خانواده هاشون زنگ بزنن كه برن عجب مارمولكاي هستن اينا يك كلمه به خانم بقا نگفته بودن كه زبان داريم از زير زبان در رفتن ما مونديم فقط طبق معمول هميشه منو مينا رفتيم پيش خانم بقا اول اينكه بچه هاي گرافيكو لو داديم چون نگفته بودن زبان دارن و زودي همشون جيم شدن رفتن ما هم اول به نتيجه نرسيديم ولي بعدش خانم بقا اومد گفت خوب شما هم بريد ديگه خانم روناسي امروز نمياد گفتم اي ول منم كه ديشب تنبليم گرفت زبان بخونم الان ديگه حالي به هولي
به خانم محمدي زنگ نزدم بياد با سميرا عطيه اومديم وقتي رسيدم خونه حدود ۱:۴۵ بود زودي به خانم محمودي زنگ زدم گفتم كه نره سراغم اونجا منتظر بمونه و ... ناهارمو خوردمو مشغول شدم بايد كار اجراييم رو انجام ميدادم حدود۱:۳۰ مشغول اين كار بودم بعدشم كمي با كامپيوتر كار كردم بعدشمم گرفتم خوابيدم بعدم كه مامانننني جونمممم اومدش ظرفا رو هم كه نشسته بودم و ... با تربچه جان كمي بگو بخند و ... با كامپيوترم تازه كار كرديم خوب ديگه الان بابا جون اومدش بريم به كارو زندگيمون برسيم و ...
شب خوبي داشته باشيد
مواظب خودتون باشيد
باييييي
اها يادم رفت دوستون دارم ![]()
حال شما ؟؟
امروزم که از اون روزای خوب بود حال اصلا حال ندارم توضیح بدم ولی همین الان از خونه عموم اومدم کلی هم خوش گذشت و ... جاتون خالی
خوب دیگه فردا هم می خواد زبان بپرسه منم که یه کلمه نخوندم باز دوباره شروع شد این درس پرسیدن های ....
برم دیگه بابا کارو زندگی دارم ![]()
حالمم اصلا خوب نشده روز به روزم بدتر میشم ![]()
ای خدای من
دوستون دارم ![]()
حسابی مواظب خودتون باشید ![]()
فعلا بای
امروز اصلا حال و روز خوشی نداشتم به زور رفتم مدرسه اساسی سرما خوردم ![]()
حالا شما ها مواظب خودتون باشید
فعلا بای ![]()
حالتون خوبه ؟
چی کارا میکنید ؟
امروز صبحی به زور مامانی جونم از خواب بیدار شدم خلاصه تا صبحانه رو خوردمو وسایلو جمعو جور کردم و رفتم خیلی طول کشید از اون ور هم تا خانم محمودی اومدش بازم خیلی طول کشید شدم مثل آدم برفی دیگه اساسی رفتیم سراغ گل نسا اونم که دست کمی از من نداشت سمرم که شده بود مثل لبو صورتش سرخ سرخ شده بود شالو کلاه هیچ فایده ای نداره خلاصه رفتیم مدرسه و ... زنگ اول در انتظار خانم علومی حالا منو مینا داریم التماس میکنیم تر خدا ما که درس نداریم امروزم که ۶ ساعت با خانم علومی داریم اونم که نیومده پس بزارید ما بریم خونه لفطا گفتن تا خانم علومی زنگ زنزن بگن که نمیام حق ندارید برید خونه ما هم آخر دیدم بحث کردن با خانم بقا فایده نداره رفتیم دنبال خانم کهایی شدیم اون بیشتر مارو تحویل میگیره خلاصه تا گفتیم خانم علومی نیومده فوری گفت خانم بقا از بچه ها تعهد بگیر بفرستشون خونه ای وللللللللللل بلاخره ما موفق شدیممممم منو سپیده پریسا و عطیه را افتادیم پیاده بیایم خونه تو این سرما یکی نیست بگه مگه مجبورید ؟؟؟؟؟؟ خلاصه انقدر گرم صحبت شدیم سرما رو حس نکردیم یکی یکی سره هر خیابون از هم جدا می شدیم من موندمو سپیه آخه خونه سپیه اینا چند تا بلوک اونور تر از ماست با هم اومدمی یه زمین خوردینیم کرد سپیده حالا مگه من میتونم اون هیکلو از زمین بلند کنم خودمم مورده بودم از خنده من همیشه همین طوریم حالا یه خاطره براتون تعریف کنم زمستون چند سال پیش منو مامان رفتیم بیرون این مامان یه هو لیز خورد افتاد زمین من که دیگه نمیتونستم جلو خودمو بگیرم کمک مامانم نرفتم ۳ تا پسر دانشجو اومدن کمک مامانم و من همچنان می خندیدیم مامانم که هیچ چی انقدر باهام دعوا کرده که تو نمیتونی بیای کمک باید دیگران و... خلاصه تا این سپیده خانمو از کف خیابون جمعو جور کردیم خیلی طول کشید بعدم دستشو مثل مامانا گرفتم که دوباره ... تا رسیدم خونه قشنگ قندیل بستم ناهار نخوردم گرفتم خوابیدم بعدشم شروع به کار اتاقمو هرچی داشتو نداشت ریختم بیرون تغییر دکور اتاق زیرو رو شد دیگه بعدشم خاله حونم اینا اومدن بعدشم که قند عسل و خانم گرامی کلی تعریف کلی هم خوش گذشتو بعدشم قرار گذاشتیم فردا با خانم برادر جونم بریم بیرون من خرید کنمممممممم بابایی جونم اومدششششش و ...
الانم دیگه برم پیششون
دوستون دارم
مواظب خودتون باشید
بای ![]()