سلام
حالتون خوبه ؟
چی کارا می کنید ؟ خوش میگذره؟
منم بالاخره اومدم البته امتحانام تموم نشده ولی دیگه خیلی اعصابم خورد بود گفتم بیام یکمی خودمو اینجا خالی کنم
این دختره ی دیوونه برا من یه ذره اعصاب نذاشته ( مینا رو میگم ) آخه بابا تو با دوست پسرات دعوات شده به من چه ارتباطی داره به من چه بهت گفته دوست نداره بهت گفته نمیتونه خوشبختت کنه ؟ آخه دختر خوب من روز اول بهت گفتم من این پسر رو میشناسم یه بار دیدمش خودم ،به درد تو نمیخوره ولش کن گوش نکردی آخر و عاقبتش هم اینه هر روز زنگ میزنه سیمین به خدا من علی رو دوس دارم اونم منو دوس داره ولی نمیدونم چرا دلش پیش یکی دیگست گفتم که مینا جان تو که میدونی دلش با یکی دیگست دیگه صلاح نیست این دوستیتونو ادامه بدی ولش کن گفت نه! فرداش زنگ زد گفت سیمین من حامد رو هم خیلی دوس دارم ولی علی هم دوس دارم گفتم مینا تو دیوونه ای در عین حال که با علی هستی با یکی دیگه هم دوستی گفت نه به خدا فقط تلفنی بعد روز بعدش خودش ضایع کرد گفت باهاش که رفتم بیرون اینو برام خرید اونم اون ماه خرید دیگه نزدم تو روش که به من گفته بودی تلفنی ، یه روز برداشتم بردمش بیرون باهاش حرف زدم گفتم مینا جان تو اگر علی رو دوست داری چرا با حامدی ، اگر حامد رو دوست داری چرا با علی ؟؟ نمیشه که آدم با دونفر همزمان باشه ( از اون طرفم تو نت ۴ تا رو دوست داشته باشی) خب دختر خوب آخه این چه طور دوست داشتنیه که دائما باهم دعواتون آخه اصلا تو چرا به اون اجازه میدی بهت توهین کنه اصلا نباید همچین اتفاقی بیوفته تو چرا انقدر خری ؟؟! یه هفته به حرف من گوش کرد بهش زنگ نزد جاش هی به من زنگ میزد میگفت میخواستم به علی زنگ بزنم جاش به تو زنگ زدم هواسم پرت بشه گفتم خوب کاری میکنی عزیزم ولی میدونستم یه هفته نمیتونه طاقت بیاره دقیقا فرداش اومد مدرسه گفت سیمین رفتم با علی دوباره دوست شدم گفتم ای سست اراده واقعا که ، مینا من نمی دونم هر اتفاقی افتاد به من ارتباطی نداره اگر دوباره باهام دعواتون شد نیای سراغ من ها گفت باشه فردا زنگ زد خونمون گفت سیمین این دفعه با حامد بحثم شده گفته باید برا من عکس بیاری اگه نیاری دوستیمون تمومه گفتم مینا دلیلی نداره تو عکست رو بدی به اون تو که همیشه خدا با اون میری بیرون خواستن عکس دیگه بی معنیه گفتش آره راست میگی ولی سیمین اگه بهش عکس ندم باهام قهر میکنه گفتم بزار قهر کنه مگه سر یه عکس آدم دوستیشو بهم میزنه ؟ گفتش نه ولی من حامد رو دوست دارم حاضرم جونمو بدم بهش عکس چیه گفتم هر کاری دلت میخواد انجام بده اگه زنگ زدی نظر منو بپرسی من میگم نه اگه میخوای عکس بدی چرا زنگ زدی به من حالا عکس داده چهار دست و پا مونده تو گل پیشمون شده که عکس داده پسره عم عکسا رو بهش پس نمیده این مینا خانوم با این کاراش هم منو دیوونه کرده هم خودش رو داره خراب میکنه اصلا یکمی تو این کاراش فکر نمی کنه هنوز بچه مونده مگه میشه آدم همزمان دونفر رو دوست داشته باشه؟ مطمئنم این همه مدت فقط وقت خودش رو تلف کرده همشم سر کار بوده!
برا امتحان علم مناظر قرار بود بریم کلاس خصوصی بگیریم یه جلسه مینا گفت منم ۱۰۰٪ میام من هیچ چی بلد نیستم گفتم باشه میریم پیشش آقای یوسفیان اصل روزی که فرداش امتحان داریم زنگ زد گفت مامانم گفته خوم بهت یاد میدم!!!!!!!!!!!!!منو میگی دو تا شاخ به چه بزرگ رو سرم سبز شد گفتم باشه مینا جان هیچ مشکلی نیست من هر جور شده بود خودم خوندم نمرم از مینا خیلی بالاتر میشه پیش خودم گفتم از کی تاحالا مامان مینا یاد گرفته علم مناظر یاد بده بهش اون که دیپلم هم نداره! علم مناظر درسی نیست هرکی بتونه درسش بده! گفتم باشه فردا سر امتحان میبینیم که کی ۲۰ رو میگیره سر جلسه افتاده بود به التماس سیمین خواهش میکنم سیمین ترخدا بهم برسون منم بهش رسوندم ولی از حرکتش خیلی ناراحت شدم بی فرهنگ !!
قبل امتحان ها دیدم مینا با من حرف نمیزنه قهر کرده گفتم چت شده باز جواب نداد گفتم ولش کن من که کاری نکردم بخواد ناراحت شه احتمالا بازم با علی دعواش شده سر دو روز دیدم اومده برام آف گذاشته سیمین فکر نکنی اومدم منت کشی ها نه اصلا اینطوری نیست بی خودی از این فکرا نکن منم گفتم اصلا فکر نکردم من !!! دیگه دوست شد باهام گفتم خدایا یه عقل به این دوست ما بده یه صبری هم به من که اینو باید تحمل کنم
سر جریان دانشگاه منو خون به جیگر کرد هی اومد گفت سیمین من میخوام برا دانشگاه علمی کاربردی تو هم بیا گفتم قبل از اینکه تو بگی من خودم همین تصمیم رو داشتم بماند که هر روز و میامد میگفت نه من میخوام تغییر رشته بدم برم روانشناسی گفتم برو ایشالا موفق بشی فرداش گفت نه میخوام کنکور هنر بدم بازم گفتم ایشالا موفق بشی دو روز بعد گفت نه از یکی پرسیدم میخوام برم دانشگاه آزاد گفتم هرجا دلت میخواد برو امروز اومده به طعنه به منو سمیرا میگه شما ها هم دلتون رو خوش کردید به این دانشگاه بی در و پیکر علمی کاربردی ؟ دیوونه اید به خدا شما دو تا من میخوام برم دانشگاه آزاد قزوین که بین المللیه مدرمکشم خیییلی معتبره گرافیک بخونم شما ها هم برید بیخود وقتتون رو تلف کنید سمیرا اعصبانی شد به قول خودش گفت بیشین بینیم باباااااااا پیاده شو باهم بریم کی گفته علمی کاربری مدرکش معتبر نیست ؟ چرا از خودت حرف بیخود در میاری ؟ گفتش من بابا از این چیزا خیلی سر در میاره بـــــابام گفته.تو دل خودم گفتم بابات اگه یه کم عقل تو اون سرش بود درست حسابی تو رو آدم بار میآورد به اندازه یه بچه دو ساله هم تو نمیفهمی دیگه من گفتم باشه مینا تو هرجا دلت میخواد برو اصلا برو خارج از کشور درس بخون فقط دست از سر کچل من بردار که دیگه داری من کفری میکنی سه ساله دارم فقط تحملت میکنم امروزم که عصبیم کردی ناجور کافی بود مینا یه ذره دیگه حرف بزنه میکشتمش اه تو برو دنبال مسخره بازیات اصلا درس برا چیته برو اصلا شوهر کن تو ، به خدا این مینا مشکل روانی داره معیوب آدم نرمالی نیست منم که عصبی میکنه یه بار دیدی یه چیزی گفتم که دیگه ....
وای ببخشید خیلی دلم پر بود میگید من بااین چی کار کنم ؟؟
انقدر من اینو نصیحت کردم انقدر باهاش حرف زدم ولی تو گوشش نمیره تا آخر سر خودش رو بدبخت نکنه آبروی خودش رو بیشتر از این نبره ول کن نیست
بازم ببخشید اگه دوست داشتید می تونید این پستم رو نخونید به کل چون مثل من یه جورایی البته دور از جونتون خل و چل میشید
خیلی وقته دارم اینو تایپ میکنم یه دستی آخه خیلی سخته برام ولی مجبور بودم
دوستون دارم
زودی میام بازم حرف دارم
بای