به به میبینم که با امروز ۲ روز مونده به عید
هرچند که علاقه ای به ایام عید ندارم ولی خب ...
با اجازتون دیشب کامپیوترم فوت کرد
همین جلو ی چشمای خودم اول غش کرد خواستم که بلندش کنم آب قندی چیزی بدم بهش یه تشنج کرد که همون ( جرقه میباشد ) و چشماشو بست تا همین یک ساعت پیش میگی چی شده ؟ بله power رمون سوخت به همین راحتی
امروزم با چه بدبختی بردمش همون جا که همیشه می برمش ( متوجه شدی کجا دیگه ؟
) حالا بگم چطوری بردمش وای خدا میدونه این کیس ما چقدر سنگینه میگیریتش بغلت انگار نصف تیر آهن گرفتی دستت ! منم خب چون کسی نبود !! و چون نزدیک ایام عیده و گفتم دیگه بعدا نمیرسم ببرمش مجبور شدم خودم بردمش البته خودم تنهای تنها نه ... عسل بانو هم یار کمکی بود و فقط رانندگی میکرد منم تک تنها اون نصف تیر آهن رو از چهار طبقه بردم پایین ( آقا جون امکانات نداریم خب همون آسانسور رو میگم ) بعدم که رسیدیم اونجا دوباره مجبور بودم یه تیکه رو پیاده برم تازمش اونجا یه در باریک ماریک داره منم این نصف تیر اهنرو گرفته بودم دست به زور راه میرفتم تو خیابون دیگه داشتم از پله ها اونجا میرفتم بالا که دیدم واییی همون آقای همکلاسی جدیدمون ( چیزی نگفتم ازش زیاد فکر نکن ) اونجاست اونم تا منو دید زودی اومد نصف تیر آهنو از بغل من گرفت وای خدا خیرش بده نیومده بود باید همون منو میبردن اورژانس دیگه آقاهه گفتش عصری بیا ببرش منم اومدم بیرون دوباره عصری رفتیم با بدبختی از اونجا آوردش دیگه اون آقای همکلاسی نبود کمکم کنه
الان کامپیوتر حالش خوبه خوبه ( بزن به تخته ببینم
)
امروزم سالگرد ازدواج مامان و باباااااااااااااااااااست ![]()
![]()
![]()
خب فردا به کل سرم شلوغه خیلی هم شلوغ از صبح هی باید برم یه جاهایی کار دارم
جوش نزن که نمی گم کجا کار دارم
با اجازه هم الان عید رو خدمتتون تبریک بگم که اگه نرسیدم بیام شرمنده نشم ![]()

امیدوارم سال خوب و خوشی داشته باشین سر شار از خوبی و مهربونی و کلی چیز میز دیگه ( عید تبریک گفتن منو داشته باش
)
مراقب خودتون باشید
دوستون دارم خیلی زیاد
و بای
ااا خب دیدم همه عکس هفت سینشونو گذاشتن منم گفتم بذارم ![]()
سلام
یه چند مرتبه ایه هی میخوام آپ کنم این صفحه رو باز میکنم یه چند خطی مینویسم میبندم میرم
وای وای یه چند روزیه منو نمیشه اصلا تو خونه پیدا کرد خوب از قصد که هی نمی رم بیرون اسفند ماهه و مردم کار زندگی و خرید دارن دیگه ماهم صبح کله ی صحر میریم بیرون دم ظهر بر میگردیم حالا اگر حالش بود عصرشم میریم باقی خریدا
عاشق اسفند ماهم نمیدونم چرا انقدر دوسش میدارم شوق و ذوق خاصی دارم براش
بازار -شلوغی خیابونا و. .. دیروز صبح که بیدار شدم گیر دادم مامان منو باید ببری چهارشنبه بازار
من کار دارم اونجا دیگه مامان و جان عسل بانو رو حاضر شدن سه تایی رفتیم اونجا خیلی هم از خونمون دوره دیگه از وقتی رفتیم من هی عکس گرفتم گرفتـــم که حد نداره از این عکسا که به کار خودم میاد برای طراحی دقیقا از سوژه ایی که میخوام عکس میگیرم و میارم میکشم
نه ترخدا اون کاغذ و بردار من امضا بده نیستم![]()
دیگه یه سری چیزایی که میخواستم و پیدا نمی کردم رو همون جا پیدا کردم
جاتون خالی خیلی بهم چسبید ... بعد از اونم هیچی دیگه ![]()
امروزم با عسل بانو یه سر رفتیم بیرون اون بانک کار داشت منم باید ماژیک و پاستل روغنی میخریدم رفتیم کارامونو انجام دادیم وقتمون اضافه اوردم رفتیم دلتا یه خورده گشتیم اونجا میخواستیم بیایم بیرون که دختر خاله بزرگه و کوچولوهه رو دیدیم
اونا هم میخواستن دلتا رو ببینن دیگه اجبارا یه بار دیگه گشتیم بعد چهار تایی راه افتادیم رفتیم جای دیگه انقدر گشتیم که دیگه داشت پاهام میترکید
آخرشم برگشتیم میدون دانشگاهو اونا از اون سمت رفتن ماهم اینور بعدم اومدیم خونه و دیدیم مادر خانومی دلو جیگر اتاقشون رو ریختن بیرون دارن مرتبش میکنن
بنده هم از یکشنبه شروع به کار کنم
حالا حالاهااااا ما خونه تکونیمون مونده مادر جون ![]()
داشتم آرشیو اسفند پارسالم رو میخوندم پستی که نزدیک باشه به این روزا مال 15 اسفند بود که دقیق اون روز رو یادمه الان که خوندمش دلم تنگولید برا مدرسمون حیف که همه پراکنده شدیم من و مینا موندیم اونایی هم که میگفتن میریم پیش دانشگاهی و این حرفا سمیرا که که ول کرد به کل درس رو پریسا و مریم پیش دانشگاهی بودن که امتحان تغییر رشته قبول نشدن دیگه نشد که پیش رو هم ادامه بدن شیوا که خبری ازش ندارم سپیده که هیچ چی مونده خونه عطیه که پیش میخونه شیما رو که امروز دیدم گفت نهال دیدی کهایی و بقا چه بلایی به سرمون آوردن هی نذاشتن بریم علمی کاربردی شرکت کنیم الان بیکار موندم خونه ،آره اون موقع که ماهم دفترچه علمی کاربردی گرفتیم کهایی و بقا نمیذاشتن میگفت خوبه نیست فلانه به درد نمیخوره مگه به اونجا هم میگن دانشگاه این جور حرفا ولی منو مینا سمج سمج دفترچه رو گرفتیم ... خدایی ما که خیلی راضی هستیم استادای خوبی داریم کلاسامون خوبه همه جورش خوبه دیگه نمی دونم چرا این طرز فکر رو دارن نسبت به این دانشگاه ... خلاصه الان کلی خوشحالم که به حرف کهایی و بقا گوش ندادم و حرف خودم رو آخرش پیاده کردم هیچ ضرر هم نکردم اصلانم پشیمون نیستم
الان اگه من شرکت نکرده بودم مثل اینا میموندم خونه و بیکاری میکشیدم
بد میگم ؟
الان دلم میخواد برم بیرون ولی هیچ کی نیست که باهام بیاد مگر اینکه داداشی جون بیاد بهش بگم و بریم
کاشکی زود زود بیاد
خب حالا نوبت میرسه به لیمو خانوم گل مرسی لیمو جونم از اینکه منو به این بازی دعوت کردی البته ببخشید که طول کشید توضیح دادم که کامپیوترم چه حالی داشت ![]()
امممم راستش من کم پیش میاد تک ترانه دوست داشته باشم معمولا از یه خواننده که خوشم بیاد آهنگاشو همرو واقعا دوست دارم یکم سخته بگم تکی تکی مخصوصا که ۷ تا هم باشم ![]()
ولی یادمه اون موقع ها که خیلی کوچولو بودم شاید کودکستان شایدم کمتر یه آهنگی بود یادم نیست خوانندشو ولی میخوند خاتون چشم عسلی قربون سر فرازیتون قربون نگاهتون چشمای از خود راضیتون ... ( درست نوشتمش ؟) بقیشو یادم نیست ، خب خیلی بچه بودم ولی دوستش دارم شدید دلم میخواد یه بار دیگه هم که شده گوشش بدم نمیدونم کاستش چی شده ![]()
یکی دیگه از آهنگایی که دوست دارم از سیاوش قمیشی هست که میخونه چشمای منتظر به پیچ جاده دلهره هایه دل پاک و تازه ...
اون یکی آهنگ مال هایده که میخونه من از لب تو منتظر یه حرف تازم تا قشنگترین قصه ی عالم رو بسازم ...
بعدی آهنگ داریوشه ( البته من از وسطش شروع کردم
) به من نگو دوست دارم که باورم نمیشه نگو فقط تورو دارم که باورم نمیشه ( ااااا چرا مسخره میکنی خب یه زمانی داداشی جان و پسر خالمون عاشق داریوش بودن به منم سرایت کرد
بعدشم نیای بگی عاشقی هاااا)
بگم بعدی رو نمی خندی نمیگی چه جواده این نهال ؟
آهنگ آخر تایتانیک که مال سلندیونه رو خیلی دوس میدارم
Every night in my dreams I see you I feel you
that is how i konw you go on ...
دیگه بقیشو نمی دونم خیلی آهنگ دوس دارم حالا من تک تک نمیگم ولی از این خواننده ها خوشم میاد sting - انریکو- قمیشی- هایده- داریوش- ابی- محسن چاووشی فعلا خواجه امیری و ...
بازی تموم شد خانوما و آقایون از طرف من هرکی دلش خواست میتونه بازی کنه
خب من برم دیگه ببخشید
شب و روزتون خوش
فعلا بای ( غلط املایی داشت ببخشید وقت ندارم بخونمش )
واااااااااای خدا آخه این چه بلایی بود به سر این کامپیوتر من اومد هاااااا؟ آخه چی بود ؟ بند mp3 player که برده بودم دانشگاه و کارامو ریخته بودم درش ویروسی شد در حد مرگ و اونجا هر کاری کردم که ویروسه بمیره نمرد که نمرد گفتم میام خونه ویروس کشی میکنم تا من اين mp3player رو زدم به كامپيوتر يه هو يه لينكي براي تموم اد ليستم سند تو آل شد بعدش چرت و پرتي برا خودم اومد حالا هي من دارم از همين جا اعلام ميكنم اگر لينكي از طرف من فرستاده شد بازش نكنين هااا ببينيد چند مرتبه گفتم نري باز كني كامت مثل من ويروسي بشه بگي تقصيره نهال من از يه ساعت پيش حنجره خودمو پاره كردم به همه ي عالم و آدم گفتم
سلام
بوي عيد رو حس ميكني ؟ واااااااي دلم برا عيد تنگ شده من تعطيلات قبل عيد رو ميخوااااااام ...ياد پارسال افتادم كه حوض مدرسه رو رنگ كرده بوديم خوشگلش كرده بوديم حياط مدرسه رو تر و تميزش كرديم ماهي آورديم سبزه آورديم سفره ي هفت سين چيديم آب پاشيديم به هم ديگه كلي عكس گرفتيم واااااااااي كه چقدر دلم تنگ شده برا جمع 9 نفره ي كلاسمون
صبحم كه بيدار شدم همش اتاقمو جمع و جور كردم نرسيدم كارا دانشگاهو انجام بدم دوباره رنگ بازي ها شروع شد منم كه در حد مرگ بدم مياد از كار با گواش و آبرنگ اينا ...
اه اه اين ترم همه استادامون آقان به غير از يه دونش ،حالا اون استاد تصوير سازيمون كه مثل يه آقايه عصا قورت داده ميمونه آدم اصلا سر كلاسش راحت نيست يه جوريه خوشم نمياد ازش به دل نميشينه ... استاد مباني رنگمون كه يه آقاي حدود 60 سال رو داره سر كلاسش اصلا خستگي رو آدم حس نمي كنه مهربونه و حرفاش دلنشين البته خصيصه ي بدش اينه كه اتودي كه امروز تاييد مي كنه رو فرداش به كل يادش ميره اين ميدوني يعني چي آخه ؟ آدم گريش ميگيره
استاد ادبياتمون يك آدم مفت حرف زن( البته ببخشيد هااا) آدم رو ديوونه ميكنه سر كلاس بعدم لهجه ي شيرين رو حفظ كردن و ما رو ميكشه خدا به دادمون برسه بااين ، ميرسه به استاد فتوشاپمون كه خانوم هستش و فوق العاده ريلكس با اجازه اي ترم هم به درد ما نميخوره به خدا فتوشاپ رو ما ديگه از حفظيم كارمون اين شده سر كلاس ميشيم كمكي استاد به بقيه بچه ها ياد ميديم ![]()
خب برم ديگه كلي كار و بار دارم
روز خوبي داشته باشيد
باي