خب من از طرف آقای ایلیا دعوت شدم به بازیه اینکه اگه به من بگن ۲۴ ساعت دیگه زنده ای چی کار میکنی ؟ !
خب من کار زیادی که نمی خوام بکنم !!!! ولی اولین کار میرم مامان و بابا و نینا رو کلی بوس و بغل میکنم و یه ریز میگم که از ته ته ته ته قلبم خیلی خیلی خیلی دوستشون دارم و از این جور حرفا
بعد که دوست دارم همه فک و فامیل رو ببینم و یکی یکی ناراحتی هایی که ازشون دارم رو بگم و اونا هم بگن و ... ولی من اگه نگم میمونه رو دلم بعد عقده به دل میرم اون دنیا ها !
میدونم تا اون دقایق آخری هم که زنده هستم دایی جان دست از سر کچل من بر نمی داره در مورد کامپیوتر و دیگه ادامه تحصیل
پسر دایی کوچیکه هنوز از سر صورت من آویزونه و هی منو میبوسه ( آی آی فکر بد نکن فقط ۸سالشه ) بعدم اون پسر داییم که یه سال از خودم کوچیکتره هی میاد میپرسه نهال خانوم شما اون کتاب گرافیکیه رو داری این کتابه چطور اون برنامهه چی ؟ یاسمن هم هی میاد میگه نهال جون شما اون آهنگرو شنیدین که اینجوره و اونجوره ؟ دختر خاله کوچیکه در حال خالی کردن ادکلن های بنده میباشن که سر میز آرایشمه ، دختر خاله متوسطه هم که آروم نشسته یه جا طفلکم
بعد دلم میخواد برم یه سر اون داستانی رو که دارم مینویسم رو ۱۵۰ صفحشو یه هو بخونم و کلی برم تو حال و هوای خودش
بعد از اون یه دور آهنگ خوشمالایی که دوست دارم رو گوش بدم و لم بدم رو مبل با خیال راحت
بعد زنگ بزنم فلانی یه ساعتی باهام راحت حرف بزنیم میدونم که آخرشم دوتایی بحثمون میشه ولی خب کل کل هم مزه میده
(به جون نهال اگه فکر بد کنی دیگه نمیام بلاگت ها
)
بعد آههههها هر طور شده برم اون استادمون که کم هواس هستو پیدا کنم و یه ماچی ازش بکنم (اینو قول داده بودم که یه روز به عمرمم که مونده باشه برم اون استادمونو بماچم) لازم به ذکره که این استادمون مرده ( مرد نه مرد بابا همون آقا )
(به مرگ نهال اگه بخندی و بازم فکر بد کنی نمیام بلاگت ها
)
بعد خیلی دلم میخواست ای مینا رو بگیرم زیر کتک با این کارای احمقانه ایی که میکنه خیلی از دستش کفری ام خیلییییییی ![]()
![]()
حرص میده منو میترسم قلبم این آخری ازدستش بگیره بمیرم به ۲۴ ساعت نرسه فرصتی که دارم ![]()
بعد برم بیرون هرچی پول دارم رو خرج کنم و کادو بگیرم برای عسل بانو
بعد به مامان بگم از اون دلمه های خوشمزش برا یه قابلمه ی بزرگ از همه مدل بپزونه که حسرت به دل نمونم بعدم یه آب یخ بیست بخورم که خنک از دنیا برم نه البته آب یخ رو میزارم برای لحظات آخر
بعد از وسایل اتاقم میدم به اونایی که ازشون خوششون میومد مثلا این تابلو رو به رو چشممو بدم به رزا گیتارمو بدم به ترانه که هر سری نیاد قائمی سرک بکشه توش ، این گلیم خوشگلرو بدم خانوم برادر همه ی لاکامو بدم به غزل ، حالا لوازم آرایشم با عسل بانو یه تعدادش مشترکه میدمش به اون هرچند می دونم دلش نمیاد استفاده کنه همرو میذاره تو کشوی پایین میز تحریرش البته اون خط چشم سبز آبی خوشرنگه که تازه خریدم رو بدم به خانوم برادر چون رنگشو دوست داره بعد همه ی کارای دانشگاهمو بدم به مامانم چون خیلی دوسشون داره عروسکامو هم بدم به نمی دونم کی، همه از عروسکام خوششون میاد تی شرتمو اونی که دختر خاله بزرگه دیروز ازش خوشش اومد رو بدم بهش و ...
بعد دیگه نزدیکا آخر شب میشه فکر کنم دیگه ... میام تو نت با بچه ها یه سر چت میکنم اون یه تعداد که خاصن رو یه کمی باهم گریه میکنیم و ...بعد یه سند تو آل برای همه که بابای من دیگه از این دنیا رفتم ... !
بعدم دیگه میام یه قرص خواب آور میخورم که مرگ راحتی داشته باشم به اصطلاح خودمون خواب به خواب رفته !( هرچند میدونم که مامان و عسل بانو نمیذارن مرگ راحتی داشته باشم بس گریه میکنن و از حال میرن بابا هم بنده خدا میدونم که در بدترین شرایطی که داشته آروم نشسته یه جا و هیچ چی نگفته ولی تو این موقعیت که قراره من برم میره میشینه تو اتاقشون و پاهاشو دراز میکنه و به آسمون نگاه میکنه و آروم آروم گریه میکنه) آها قبل همه ی اینا یه دوساعتی میخوام با خدا حرف بزنم یکمی التماس کنم بلکه شعله آتیش جهنم اون دنیا رو یکمی کم کنه جزغاله نشم ...
دیگه ۲۴ ساعت من تموم شد خانوما و آقایون محترم دینگ دینگ دینگ ! ![]()
پ.ن : خیلی خوشحال شدم که برگشتین آقای بالتازار به دنیای وبلاگ نویسی
پ.ن: آخرین امتحانمون سخت ترین امتحانیه که داریم خیلی هم ازش میترسم استادمون از اوناست که نفس آدمو میگیره آخرش با نمره ۸ میندازتت ![]()
![]()
سلام
حالتون چطوره ؟ خوبین خوشین ؟ سلامتین ؟ مرسی به لطف شما منم خوبم بد نیستم فعلا در قید حیاتم و از این جور چیزا ![]()
ااممممم امروز که به سلامتی کله ی سحر بیدار شدم و رفتم دانشگاه فقط به خاطر تایید یه دونه کار کوچولو اعصابم دیگه داشت خورد می شد دیگه اتود رو دادم دست اون استادمون که قبلا ایراد داشت
همون که کم حافظه بود وقتی دیدم گفت خانوم حــ... چیزی شده چهرت چقدر نگران و این حرفا منم گفتم استاد به خدا دارم دیوونه میشم از دست این کارا تمومی که نداره مخم داره می ترکه گفت میدونم که الان کلی اضطراب امتحان و این چیزا رو داری منم نمیخوام اینطور باشی و ... دیگه خیلی راحت اتود رو تایید کرد فقط گفت دو تا رنگ رو جا به جا کنم همین منم شاد و خندان اومدم پله ها رو شیش تا یکی کردم با رزا اومدیم سار مقوا اینا خریدیم و اومدم خونه یه دوش گرفتم و الانم که اینجا بعده ناهارم بشینم کارامو انجام بدم که سشنبه امتحان دارم
عرضم به حضورتون که اون هفته جاتون خالی
کلاس تصویر سازیمون که تموم شد گفتم رزا پاشو بریم بالا سر کلاس مبانی رنگ دیگه ما اومدیم و منم فکر میکردم که بچه ها سر کلاسن گفتم بزار یه شوخی بکنم
همین جور که رفتیم تو من بلند گفتم پیییییییشت
اصلانم نگا نکردم ببینم کی تو کلاسه وقتی وارد شدم دیدم یکی از هم داشنگاهی های پسرمون واستاده تو کلاس و ترسیده بود ، من و میگی انقدر خجالت کشیدم انقدر خجالت کشیدم که حد نداشت دیگه رو نداشتم تو صورتش نگا کنم هیچ چی هم نگفتم از خجالت ، خلاصه که ضایع شدیم رفت ![]()
![]()
بنده شدید اضطراب دارم هیچ گونه هم دست خودم نیست نه اینکه بخوام خودمو لوس کنم نه چیز دیگه ولی خوب دلم شور میزنه چی کنم همیشه من تو طول امتحانا همرو دیوونه میکنم از بس اضطراب دارم
چل شدم رفت ![]()
خب برم که دیگه کارامو انجام بدم سشنبه امتحان دارم .... سه تا امتحان پشت سر هم !
پ.ن: به سلامتی اولین امتحان رو ۱۹ گرفتیم خدا کنه آخرین امتحان رو هم خوب بدیم ![]()

شروع ترم

یک هفته بعد از شروع ترم
دو هفته بعد از شروع ترم
قبل از میان ترم
در طول امتحان میان ترم
بعد از امتحان میان ترم
قبل از امتحان پایان ترم
اطلاع از برنامه پایان ترم
۷ روز قبل از پایان ترم
۶ روز قبل از پایان ترم
۵ روز قبل از پایان تر
۴ روز قبل از پایان ترم
۲ روز قبل از پایان ترم
۱ روز قبل از پایان ترم
شب قبل از امتحان
۱ ساعت قبل از امتحان
در طول امتحان
هنگام خروج از سالن امتحان
بعد از امتحان
پ.ن : مرسی از لیموی عزیزم که این پست رو برای من گذاشت ![]()
![]()
پ.ن: این روزا شدم آچار فرانسه آشپزی میکنم - کیک می پزنم - درخونه رنگ میکنم - کارای طراحی دیگران رو انجام میدم ... اما دریغ از اینکه یه دونه از کار های خودمو انجام بدم حدود ۵۰۰ تا شایدم بیشتر رنگ باید درست میکردم که شکر خدا مونده ! فکرکردی ۵۰۰ تا رنگ درست کردنش کار راحتیه ؟!
پ.ن : هفته دیگه خونمون از سر و کولش مهمون می باره چرا هیچ کی به فکر من نیست آیا ؟ چرا هیچکی منو درک نمیکنه هاهاهاهاهاهاهااااااااا!!!!!!!!!
پ.ن: قالب وبلاگم نصفه مونده و هیچ حوصله ندارم کار کنم روش شما همین جور تحملش کنین تا ایشالا یه تصمیمی براش بگیرم به قول عسل بانو وقتی میام بلاگت یاد مکانیکی میوفتم ![]()