تبليغاتX
نـــــهال
 

 

امم سلام

وای چه چقدر این روزا دیر میگذره  پس چرا این یه ماه تموم نمیشه خلاص شیم هرچی  پیش میریم سخت تر و بدتر میشه عملا استاده داره اذیت میکنه به خدا کار همه ی کلاس رو اجرا مجدد میزنه لعنتی موندم چرا /اتود میبریم براش تایید نمیکنه مال هیچ کدومو / دائم غر میزنه به خدا الکی الکی مثل پیر مردا   چقدر این تابستون خسته کننده هستا کشتنمون اینا خدا کنه این ترم درس افتاده ای نداشته باشم اون ترم همش تو فکر نمره بودم با نمره ی بالا پاس کنم این ترم میگن خدایا فقط یه نمره قبولی فقط نیوفتم  

خب حالا یکمی از بحث دانشگاه بیایم بیرون فکر کن من این همه کار و زندگی دارم مادر خانومی هم برنامه های شیک شیک میذارن برامون عصر بریم اینجا شام بریم اونجا صبحانه بریم فلان جا منم که درس ندارم اصلا !!!! این سه ماه تابستونو بیکارم یعنی شبا  تا نصفه شب بیدارم تا لنگ ظهرم میخوابم !!!!!!

وای هوا چه گرمه کولر این چیز میزا هم هیچ تاثیری نداره دیگه اصلا دلم میخواد با یه تاپ شلوارک برم بیرون ولی نمیشه که

خب به عنوان اولین کارم تو زمینه ی رشتم  یه جلد کتاب طراحی کردم و چند روز پیش چاپ شدش

وووووووووووووووووی خسرو شکیبایی فوت کرد !!!!!!!!! کی باورش میشه هان ؟!

 

دلم یه چیزی خیلی خیلی خنک میخواد خنکه خنک باشه چی بخورم به نظرتون ؟

خب من برم کارامو انجام بدم  فردا باید کلی کار اجرایی تحویل بدم امروزم که به سلام از کله ی سحر رفتیم ناهار بیرون لنگ عصر برگشتیم  نرسیدم زیاد کار کنم

مراقب خودتون باشید

ببخشید غر غر کردم  یه عالمه حرف دارم که بگم براتون اما فعلا نه دستم به نوشتن میره نه حوصله دارم خیلی دپرسم

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه 28 تیر1387ساعت 20:30 توسط نهال |

 

وااااااااای از دست این ترم تابستونی شما میگید من چی کار کنم ؟!خسته شدم دیگه تموم کلاسا پشت سر هم ،چهار روز در هفته با اجازتون همش هم عملی با یه عالمه استاد سخت گیر بده بده بده بد بچه دیگه خسته شدش آخه این چه وضعیه همه استادامون انتظار دارن خب ماهم وقتمون کمه نمی رسیم کارکنیم تا ۴ هم داشنگاهیم از ۸ صبح ، امروز هم که هیچ جوره حالم خوب نبود کلیه ها و سرم در حد مرگ درد میکرد به قدری که نمیتونستم یه جا بشینم همش خوابیدم دانشگاهم نرفتم .. فک کن تو این گرما من پتو کشیدم تا بالای سرم  ... خلاصه که امروز حالی داشتیم دیدنی مامانم رفت برام یه پارچه ی گوگولی خریدش ... من اولین بارمه یه لباس میدم برام بدوزن  آخه هرچی بوده حاضری خریدم من حوصله دنگ و فنگ این خیاطا رو ندارم بابا  همین دیگه ...

این چند روز پیش خیلی خوووووووووووب بود نمیگم چه خبر بود اونی که میخونه خودش میدونه  چیه موندی تو خماری

خب یه مساله ی بسیار گند پیش اومده تو دانشگاه که حد نداره بابا این اصل دیپلم ما رو میخوان تا کارت دانشجویی هامونو بدن از اون موقع به من و مینا ندادن چون اصل دیپلم ندادیم یعنی خب حاضر نبوده که ما ندادیم هرچی زنگ میزنم این مدرسه خراب شدمون این کهایی هی میگه حاضر نیست حاضر نیست کلافه کردن دیگه منو این بی ادب ها ،من کارت دانشجویی مو میخوام خب  ( حالا انگار خیلی عتیقست ) دیگه اون روز با آموزش دعوام شد هی میگه اصل دیپلمتو بیار تاکارتتو بدم بهت منم عصبانی شدم گفتم میگین از کجا بیارم وقتی حاضر نیست هان ؟ برم یقه ی این آموزش و پرورش بی در و پیر رو بگیرم  برا یه اصل دیپلم شما حالا همه ی کاراتون درست شده فقط این یه مورد مونده  آره ؟ اینارو من میگفتم این خانومه چشما گرد شده بود  به خدا من بچه بدی نیستم اینا نمیفهمن  یه سال باید طول بکشه تا مدرک حاضر شه دیگه  منو حرصی میکنن

خب من برم برا فردا باید کلی اتود بزنم  اه خسته شدم دیگه  چقدر غر زدم  ببخشید

شب خوبی داشته باشین

دوهستون دارم

بابای

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 17 تیر1387ساعت 20:29 توسط نهال |

 

 

سلاااام

آخیشش بالاخره تموم شدش  خلاص شدم هااااا عرضم به حضورتون که ما دیروز آخرین امتحان رو دادیم و تشریفمونو آوردیم خونه  از امتحان بگم که این استاد تصویر سازیمون نفس همرو گرفت لعنتی   انقدر اذیتمون کرد تا یکی یه نمره داد کف دستمون با اون نمره دادنش  ... صبح کله ی سحر من از خواب بیدار شدم و یکمی روی کار کلاژم کار کردم بدش وسایلام جمع کردم و یه دربست گررفتم تا دانشگاه  رفتم تو حیاط دیدم  مینا وایستاده شاد و خندان گفتم چی شده گفت هیچی بابا نمره ها رو دادن تتو که ۲۰ شدی و این حرفا  گفتم شاید شوخی میکنه بذار برم نگاه کنم رفتم دیدم نه بابا  همچین یه خورده ذوق مرگ شدم و تو اون وسط استادمون اومد بهش سلام کردیم همچین اول خندید و یه سلام داد و رفت منم تند تند رفتم جایی که مینا برام گرفته بود کارامو چسبوندم و به دلشوره ی شدید منتظر استاد شدیم تا بیاد نمره بده آقا اومدن و اول یه ساعت کار هارو نگا کرد  مو به مو هی میرفت عقب میومد جلو  همه هم مثل اردک افتاده بودیم دنبالش بس استرس داشتیم گفتیم ما که میدونیم میوفتیم... بعد یه ساعت که همین جوری نگا کرد گفت اسمتونو بنویسین رو کاراتونو برین بیرون از سالن ماهم ترسون ترسون اسم رو نوشتیم رفتیم بیرون هکی یه گوشه ولو شد .. یه ساعت هم آقای استاد دوباره ریز ریز کار هارو نگا کردن و نمره دادن حتی اجازه ندادن یه ثانیه ما پامونو بذاریم تو سالن بعد از اون اجازه دادن که ما بریم داخل سالن بهد رفتن دوربینشون رو آوردن و یه ساعت هی از کارای که خوششون اومده بود عکس گرفتن بعد اون یه ساعت تشریف بردن تو یه اتاق و در رو به روی ما بستن که مزاحم اوقاتشون نشیم !  و نمره ها رو جمع زدن ... ماها هم دیگه عملا داشتیم میمردیم  هی من آب میخوردم شکلات میخوردم و... بعد یه نیم ساعتی تشریف آوردن و اصلا هیچ گونه صحبتی با ما نکردن و رفتن آموزش و نیم ساعتی رفتن آموزش و ما هی از پله میرفتیم بالا میومدیم پایین و آخرش نگفتن نمره رو دیگه من کلافه شدم و  یه جا سر پله ها گیرش آوردم گفتم بابا استاد نمره ها رو بگین دیگه چرا انقدر اذیت میکنید مردیم ما از دلشوره آخه دوباره ناز کرد و نمی دونم مثل اینکه دلش سوخت وایستاد پایین پله ها و یکی یکی نمره ها رو خوند از اون دم به همه داده  بود ۱۴ بی انصاف  بچه هایی که کارشون خوب بود رو با بچه هایی که کارشون ضعیف بود رو کرده بود یکی ،انقدر من ناراحت شدم که دلم میخواست همون جا استادمون و بگیرم بزنم حیف اون هم زحمتی که ما کشیدیم  اینم جوابش نه به اون نمره های خوب درسای دیگه نه به این که حالمونو گرفت  ولی خب باز خوبه که نیداختمون

بعد هم که اومدیم خونه  و ... نشستم کارهای دوره ی دبیرستان تا الان رو درست حسابی دسته بندی کردم اینارو هم گذاشتم روش و برشون داشتم که یکمی اتاقم خلوت شده

امروزم دخمل خوبی شدم ساعت ۱۱ بیدار شدم  بعد از اون دلم خواست که برای خودم یه کاری در قطع بزرگ انجام بدم یه دونه از این طرح های خاتون رو اندازه ی a1 بزرگتر کشیدم حالا الان طراحی صورتش مونده و رنگ آخر کارش تموم شد حتما عکسشو میذارم اینجا

همین دیگه حرفی نیست اومدم شما رو هم تو حرص خوردن دیروز خودم شریک بدونم مختونو جوییدم

روز خوبی داشته باشین

دوهستون دارم

و بای

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 3 تیر1387ساعت 16:36 توسط نهال |